{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حاجی یچیزی بگم

حاجی یچیزی بگم
شوهر عمم که زنش یعنی عمم مرده بود
داشت چورت میزد و صدای عمم رو شنید
سریع پاشود رفت آشپز خونه،دید هیچی نیست و گاز خاموشه،بعدش پسر عمم که مادرش مرده بود
گفت بابا تو گازو خاموش کردی؟
شوهر عمم گفت نه
بعدش فهمیدن اگه گاز خودش خاموش نمیشد خونه میرفت هوا
پس یعنی روه عمم اونجاس😶
دیدگاه ها (۲۳)

.قتل. پارت دوم

دوست دختر کوچولوی من

سناریو مایکی {جنگل چشمات} _منو ببخش! میدونم که منتظرم بودی ا...

سلام من نیا هستم امروز میخوام ی داستان ترسناک از زندگی بگم م...

تک پارتی ویو ا.ت جین امروز خونه بود و بهم گفت که خودش غذا در...

مادر بزرگ مهره های تسبیحُ از زیرِ انگشتش رد کرد و بی هوا گفت...

مادر بزرگ مهره های تسبیحُ از زیرِ انگشتش رد کرد و بی هوا گفت...

یتیم های من

𝗥𝗲𝘃𝗲𝗻𝗴𝗲 𝗼𝗿 𝗹𝗼𝘃𝗲?𝗖𝗵𝗮𝗽𝘁𝗲𝗿:۱𝗣𝗮𝗿𝘁:۲۰[ویو جنا]کوک: داریم به سازا...

بقیه ی پارت های این فیک داخل کامنتا نوشته شده چندپارتی:وقتی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط