{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتیوقتی به گربت حسودی میکنه وpt

چندپارتی:وقتی به گربت حسودی میکنه و...pt¹
کش و قوسی(نمیدونم درست نوشتم یا نه) به بدنش داد و از جاش پاشد..بقیه ی اعضا یه گوشه نشسته بودن میگفتن و میخندیدن..جونگ کوک بعد از پوشیدن سویشرت مشکی یقه اسکی و بستن زیپش و برداشتن وسایلش به سمت در رفت و با صدای بلند گفت:"خداحافظ همگی!"
نامجون با تعجب سرشو بالا اورد و نگاهش کرد و بعد گفت:"عه؟میری؟ نمیمونی؟ میخواستیم بریم بیرون."
جونگ کوک لبخند خسته ای زد و گفت:"دوست داشتم اما..راستش ، به یه نفر یه قولی دادم که اگه بزنم زیرش کلی دعوام میکنه!"
همه ی اعضا باهم گفتن:"اوووووو"
نامجون خندید و گفت:"خیلی خب خیلی خب...خوش بگذره!"
جونگ کوک لبخندی زد و بعد از اونجا خارج شد..سوار ماشینش شد و کمر بندشو بست..آهنگ پلی کرد و راه افتاد..همراه اهنگ میخوند.
در حین رانندگی گوشیشو از روی صندلی بغلش برداشت و شماره ی فرد مورد علاقشو گرفت..خمیازه ای کشید..گوشیو گذاشت رو پخش کن و صدای آهنگ رو کم کرد...بعد از چندتا بوق کسی جواب نداد ..با خودش گفت:"حتما حواسش نبوده."
چند دقیقه گذشت..دوباره زنگ زد..این بار هم صدای پیغام گیر تو گوشش پیچید:"سلام شما با هانی تماس گرفتید خواهشا پیغام بزارید"
دیگه داشت نگران میشد!
یعنی چرا جواب نمیداد؟!
سعی کرد آرامش خودشو حفظ کنه و نگران نشه..نفس عمیقی کشید و بار دیگه هم زنگ زد..این بار هم فقط صدای پیغام گیر!
بار چهارم..و بار پنجم
جواب نداد که نداد!
"یعنی چه اتفاقی افتاده؟؟"
بار ششم هم زنگ زد ولی ایندفعه صدای پیغام گیر رو نشنید..فقط شنید که گوشیش خاموشه!
دیگه نتونست خودشو نگه داره!
دل شوره و استرس کل وجودشو گرفت..پاشو رو گاز فشار داد..با سرعت بیشتری رانندگی میکرد و در حین رانندگی همش به اون زنگ میزد ولی همچنان خاموش بود گوشیش!
"وای وای..چرا جواب نمیدی تو؟؟"
اینو با حرص گفت‌‌ و سرعتشو بیشتر کرد..راه یک ساعته رو تو نیم ساعت طی کرد!
نگرانی..اعصبانیت..ترس..استرس
همه ی این حس هارو همزمان باهم داشت!
ماشینو پارک کرد و از تو جیبش کلید در آورد..در ساختمون رو باز کرد با استرس کل پله هارو بالا رفت..به در خونه رسید
بر عکس تصورش صدای خنده و حرف زدن هانی رو شنید:"عزیز دلم..پسر خوشگل من!"
"میدونی من چقدر دوست دارم؟!"
"وای چقدر تو خوبی آخهه"
"چقدر خوشحالم تورو دارم پسر مهربون و قشنگم!"
چشماش گرد شد‌‌...
پسر قشنگم؟؟دوست دارم؟!
در زد..ولی هیچکس در رو باز کرد..دو بار دیگه در زد ولی فقط صدای قربون صدقه رفتنای هانی رو می‌شنید..هر لحظه بیشتر رو مخش میرفت!
وقتی دید باز نمیکنه کلید رو تو در چرخوند و‌ وارد خونه شد..
ادامه دارد...
سلامم قشنگای ایرنننن حالتون چطورهه؟؟
غلط نکنم یه پنج شیش روزی بود که فیک نذاشتم
استرس امتحانا داره منو میکشه از اون ور انقدر تکلیف میدن ادم وقت نمیکنه چیزی بخونه
یعنی اصلا وقت نداشتم فیک بزارممم
امیدوارم از این خوشتون بیاد
ربات فعاله رفیق
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
دیدگاه ها (۲۱)

چندپارتی:وقتی به گربت حسودی میکنه و...pt²در رو محکم باز کرد....

چندپارتی:وقتی به گربت حسودی میکنه و...pt³یه احساس بدی داشتم....

تک پارتی:وقتی میخواستی ازش جدا شی ولی...ادامه:دیگه انگار عصب...

تک پارتی:وقتی میخواستی ازش جدا شی ولی..."نمیفهمم...اصلا دلیل...

استاد اخمو ۲۶

چند پارتی بی تی اس𝓅𝒶𝓇𝓉 ²برقا اومدن و سیستم ها اتصالی کردن یه...

part 14عشق پنهان 《ویو ات》 داشتم ظرفا رو میشتم که صدای اهنگ ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط