{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part38

Part38

+سلام
_سلام خوش اومدی بیا بشین
نیلا رو صندلی نشستو علامت سوال به جیمین نگاه کرد
_شروع کنم
+اوم
خب...........


چندین

_خب اینطوری شد دیگه حالا منو میبخشی
+نه
_چرا
+چون شهربازی نبردی خوراکی نخریدی انتظار داری ببخشم
_چشم حالا یه قهوه بزنیم بریم برات خوراکی بگیرم
+اوکی

هردوتاشون قهوه سفارش دادن .....
بعد تموم شدن قهوه جیمین قهوه هارو حساب کرد و از کافه زدن بیرون
_به یه شرطی برات چیز های که خواستی رو میگیرم
+چه شرطی
_انجامش بدیم
+عاممممم اوکیه
_واقعا
+اره

جیمین برای نیلا خوراکی گرفت بعدش بردش شهربازی دوتاشونم یکم بازی کردنو
به سمت سوپر مارکت رفتن
_یکم چیز میز بگیریم تو خونه درست کنیم
+باشه
جیمین با نیلا وارد سوپر مارکت شدو یکم چیز میز گرفتن به طرف خونه رفتن
خب خب خب


ادامه

پارت بعدی اسم*اته الان مینویسم
دیدگاه ها (۲۱)

وقتی دلدرد داشتی...¹جیمین،برادر بزرگترت بودحدودا ۱۲ سال باهم...

شب تولدم فصل3پارت18جیمین: چیشده پرنسس چرا گریه میکنیات: جیمی...

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

مخلوطی از عشقومرگ پارت 7همین که دستمو روی کمرش گذاشتم که بلن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط