{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My Vampire Mate Season 2 part : 31

شانه بالا انداخت
_ هممون شکنجه های کوچولوی خودمونو داریم
ولی این دو برابر نبودند و هردویشان این را میدانستند
تهیونگ با شادی به جهنم میرفت تا فقط ماریا برگردد
_ باور داری ممکنه ماریا...
جیمین حرفش را ادامه نداد و ابروهایش به هم گره خورد
_ دیدی که اون بمیره ، درسته؟
تهیونگ نگاهش را گرفت ولی نه قبل از اینکه ببیند رنگ از صورتش پریده
♤ من خودم....دفنش کردم
او اینکارا کرده بود و میدانست که لور قابل پیش‌بینی نیست و قوانین اغلب متغیر هستند
او حالا زندگی‌اش را برای بدست آوردن کلیدی برای برگرداندن او ادامه میداد
چه کار دیگری می‌توانست انجام دهد ؟
جیمین او را بررسی کرد
_ تو نمیتونی برش گردونی
تهیونگ دوباره به سمت او چرخید
♤ هیچکس از خون‌آشام ها فرار نمیکنه لیکا ها نمیتونن جفتی داشته باشن که نیمه خون‌آشامه چیزی به اسم موجود والکری خون‌آشام وجود نداره ، کی هستی که بهم بگی چی ممکنه و چی غیر ممکنه
جیمین چیزی نگفت بی‌شک این را به عنوان توهمو ضعف در نظر گرفت
تهیونگ تعجب کرد که جیمین اجازه داد این توهمات را داشته باشد
_ حق با توعه
بلاخره تایید کرد و در کمال تعجب تهیونگ گفت :
_ چیزهایی اتفاق می‌افتن که ما ازشون سر درنمیاریم اگر دو هفته پیش بهم میگفتی جفتم خون‌آشامه من بهت میگفتم حال بهم زن
♤ آره، پس خودتو بخاطر من نگران نکن تو به اندازه‌ی کافی مشکل داری هرمان بهم گفت که شب قبل سه خون‌آشام براتون کمین کرده بودن
جیمین سر تکان داد
_ اخیرا خون‌آشام ها توی تمام دنیا دنبال والکری ها میگردن ولی ممکنه دنبال اِما بوده باشن
♤ ممکنه اون اولین خون‌آشام زنیه که طی قرن ها در موردش شنیدم
_ پس انگیزه ی بیشتری برای نبود کردن هورد دارم نمیذارم بگیرنش
♤ چه برنامه ای داری؟
_ میتونم دوباره سردابو پیدا کنم و ما وقتی نگهبانا برگردن منتظرشون میمونیم و مجبورشون میکنیم بگن هلویتا کجاست
♤ ما قبلا خون‌آشام هارو شکنجه کردیم و نتونستیم این اطلاعات رو ازشون بیرون بکشیم
حالت مرگباری روی صورتش نشست و چشمانش به تندی به سمت او چرخید
_ اونا چیز های زیادی در مورد شکنجه بهم یاد دادن
ممکن است جیمین از بیرون درمان شود ولی از درون هم‌چنان عذاب میکشید
حق با اوست....اگر جیمین جفتش را پیدا نکرده بود میتوانست اینکار را بکند ولی حالا که جیمین او را داشت....وقتی برای انتقام میرفت چه اتفاقی برای اِما می‌افتاد؟
_ برای جنگ اماده‌ای؟
تهیونگ نگاه بی حوصله ای به او انداخت
♤ کی نبودم؟هرچند عجیبه عجلت برای چیه انقدر مشتاقی که حالا جفت جدیدتو ترک کنی؟
_ بهت گفتم که وقت کمی برای فکر کردن به گذشته داشتم ولی بعد از اینکه اونو تصاحب کردم و راضیش کردم باهام بمونه بعدش باید به دنبال انتقام برم
♤ ميفهمم
_ نمیدونم میفهمی یا نه ولی من میتونم قول انتقامی که هر روز توی اون جهنم به خودم میدادمو نادیده بگیرم
لیوان اسکاچ در دستش خرد شد واو به تکه های خرد شده‌اش نگاه کرد
_ این همه‌ی چیزیه که دارم
♤ جیمین، میدونی که کنارت میجنگم ، جیمی و بقیه ما با شادی کنارت میجنگن ولی فکر نمیکنم که پیروز بشیم تا وقتی که اونا میتونن تلپورت کنن مهم نیست که چقدر قویتر باشیم یا تعدادمون بیشتر باشه ما همیشه میبازیم
_ تعدادمون بیشتر شده؟
♤ اوه آره، حالا صدها هزار نفریم
با دیدن صورت ناباور جیمین تهیونگ گفت :
♤ بودن درون قاره ای دور از خون‌آشام ها برای قبیله خیلی راحت تر بود با برگشتن به راه روش قدیمی تو هر خانواده هشت و حتی ده فرزند به وجود میارن تنها مشکل توی آمریکا اینه که اونجا دو قبیله‌ی والکری زندگی میکنن

سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
اگر پارت هدیه می‌خواین لایک هاتون بالای 37 تا برسونید
و اینکه یادم رفت ازتون بپرسم نظرتون درباره تهیونگ داخل رمان چیه
دیدگاه ها (۱۵)

My Vampire Mate Season 2 part : 32

My Vampire Mate Season 2 part : 33

My Vampire Mate Season 2 part : ۳۰

My Vampire Mate Season 2 part : 29

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط