پارت ۴
پارت ۴
رفتم سمت پیتزا فروشی پیتزا هارو گرفتم و رفتم که تحویل بدم.........وقتی کار هام تموم شد رفتم خونه همین که رسیدم خودم رو پرت کردم رو تختم
داشتم به اون پسره فکر میکردم که یادم اومد میخواست پیامک بده گوشیم و برداشتم و رفتم تا ببینم چی گفته.
(سلام فردا ساعت ۹ صبح بیا به این آدرس....................کاری داشتی بهم زنگ بزن حقوق ات هم ماهی ۷۰ ملیونه.)
وایبیی نگو ۷۰ ملیون برا من یکی زیاده خیلی خوبه که ولی یعنی بعد به ماه بهم حقوق میدن نشد نمیشه همینو کم کنن هرروز بدن پول غذا رو خورد و خوراک مون رو از کجا بیارم خب اشکال نداره تو پیتزا فروشی می مونم اینجا هم بعد یه ماه پول گرفتم اجاره خونه رو میدم باقی پول اش هم پس انداز میکنم خدایا شکرت زندگی ام داره رو به راه میشه.بعد از کلی خوشحالی یه چی خوردم خوابیدم صبح ساعت ۷ بیدار شدم رفتم دوش گرفتم کارامو انجام دادم یه درست کردم و با مامانم خوردم ساعت ۸ بود باید راه بیوفتم تا ۹ برسم از مامانم خداحافظی کردم و راه افتادم به سمت اون آدرس وقتی رسیدم یه عمارت خیلی بزرگ و شیک بود خدای من چقدر اینجا قشنگه در زدم یه مرد سیاه پوش که ظاهراً بادیگارد بود ازم پرسید چیکار دارم.
شوگا:خب من واسه کار اومدم یه پسر جوون بهم گفت بیام اینجا
بادیگارد: اوو بله بفرماید داخل
ویو شوگا
در و برام باز کرد داخل اش خیلی قشنگتر بود کلی درخت و باغ داره یه استخر خیلی بزرگ یه میز ناهارخوری شیک هم گوشه حیاط بود مثل قصر بود از حیاط رد شدم و رفتم داخل سالن که یه خانم پیر که بنظر اجوما ی اینجا بود بهم گفت
اجوما:پسرم واسه کار اومدی؟
شوگا:بله
اجوما:باشه پسرم میبرمت اتاق ارباب تا کار ات و قوانین اش رو بهت بگن بیا دنبالم
شوگا:چشم
دنبال این خانم اجوما هه راه افتادم که رسیدیم به یه اتاق در زد و اجازه گرفت وقتی اجازه دادن رفتیم داخل همون مرده بود با همون پسری که بهم پیشنهاد داده بود
آقای پارک:پس تو همون خدمتکار جدیدی احیانن همون گارسون تو کافه نیستی؟
جیمین:بله پدر من بهش گفتم بیاد اینجا به عنوان خدمتکار شخصی ام کار کنه خوشم نمیاد یه دختر بیاد تو اتاقم کار هام رو بکنه
آقای پارک:این روزا همه دنبال دختران تو باید از خدات باشه
جیمین:من از دخترا خوشم نمیاد
آقای پارک:پس چه شکلی میخوای ازدواج کنی؟
جیمین:ازدواج نمیکنم
آقای پارک:تو غلط میکنی
شوگا:اهم ببخشید کار من چیه؟ و قوانین لازم رو بی زحمت بهم بگید.
جیمین: آها خب بیا بریم بهت بگم
شوگا: بله چشم.
جیمین: خوبه. خب ببین تو خدمتکار شخصی منی اتاق منو تمیز میکنی لباس هامو مرتب میکنی برام قهوه میاری و تو کارام کمک ام میکنی.فهمیدی؟
شوگا:بله
جیمین: جلو بقیه رئیس صدام کن ولی وقتی خودمون هستیم میتونی جیمین صدام کنی میدونی بقیه بد برداشت میکنن
شوگا:باشه جیمین
جیمین:آفرین...راستی تو حق نداری جای دیگه ای کار کنی اگر کار میکنی استعفا بده هر چی لازم داشتی من بهت میدم
شوگا:اما این حقوق ماهانه من برای خورد و خوراک خودم و مادرم نیاز دارم
جیمین:من حقوق ماهانه تو گفتم حقوق روزانه تو که نگفتم حقوق ماهانه آن ۷۰ ملیونه حقوق روزانه ات ۲۰ ملیونه فهمیدی؟
شوگا:عاااا من...م...من ازتون خیلی ممنون ام آقا شما لطف بزرگی در حق من کردید.
جیمین:کاری نکردم که...از فردا میتونی بیای و کارتو شروع کنی فعلا میتونی بری
شوگا:بله چشم بازم ممنون خدانگهدار
جیمین:خدافظ.........ادامه دارد
شرط پارت بعد
۱۳ تا لایک
۱۵ تا کامنت
رفتم سمت پیتزا فروشی پیتزا هارو گرفتم و رفتم که تحویل بدم.........وقتی کار هام تموم شد رفتم خونه همین که رسیدم خودم رو پرت کردم رو تختم
داشتم به اون پسره فکر میکردم که یادم اومد میخواست پیامک بده گوشیم و برداشتم و رفتم تا ببینم چی گفته.
(سلام فردا ساعت ۹ صبح بیا به این آدرس....................کاری داشتی بهم زنگ بزن حقوق ات هم ماهی ۷۰ ملیونه.)
وایبیی نگو ۷۰ ملیون برا من یکی زیاده خیلی خوبه که ولی یعنی بعد به ماه بهم حقوق میدن نشد نمیشه همینو کم کنن هرروز بدن پول غذا رو خورد و خوراک مون رو از کجا بیارم خب اشکال نداره تو پیتزا فروشی می مونم اینجا هم بعد یه ماه پول گرفتم اجاره خونه رو میدم باقی پول اش هم پس انداز میکنم خدایا شکرت زندگی ام داره رو به راه میشه.بعد از کلی خوشحالی یه چی خوردم خوابیدم صبح ساعت ۷ بیدار شدم رفتم دوش گرفتم کارامو انجام دادم یه درست کردم و با مامانم خوردم ساعت ۸ بود باید راه بیوفتم تا ۹ برسم از مامانم خداحافظی کردم و راه افتادم به سمت اون آدرس وقتی رسیدم یه عمارت خیلی بزرگ و شیک بود خدای من چقدر اینجا قشنگه در زدم یه مرد سیاه پوش که ظاهراً بادیگارد بود ازم پرسید چیکار دارم.
شوگا:خب من واسه کار اومدم یه پسر جوون بهم گفت بیام اینجا
بادیگارد: اوو بله بفرماید داخل
ویو شوگا
در و برام باز کرد داخل اش خیلی قشنگتر بود کلی درخت و باغ داره یه استخر خیلی بزرگ یه میز ناهارخوری شیک هم گوشه حیاط بود مثل قصر بود از حیاط رد شدم و رفتم داخل سالن که یه خانم پیر که بنظر اجوما ی اینجا بود بهم گفت
اجوما:پسرم واسه کار اومدی؟
شوگا:بله
اجوما:باشه پسرم میبرمت اتاق ارباب تا کار ات و قوانین اش رو بهت بگن بیا دنبالم
شوگا:چشم
دنبال این خانم اجوما هه راه افتادم که رسیدیم به یه اتاق در زد و اجازه گرفت وقتی اجازه دادن رفتیم داخل همون مرده بود با همون پسری که بهم پیشنهاد داده بود
آقای پارک:پس تو همون خدمتکار جدیدی احیانن همون گارسون تو کافه نیستی؟
جیمین:بله پدر من بهش گفتم بیاد اینجا به عنوان خدمتکار شخصی ام کار کنه خوشم نمیاد یه دختر بیاد تو اتاقم کار هام رو بکنه
آقای پارک:این روزا همه دنبال دختران تو باید از خدات باشه
جیمین:من از دخترا خوشم نمیاد
آقای پارک:پس چه شکلی میخوای ازدواج کنی؟
جیمین:ازدواج نمیکنم
آقای پارک:تو غلط میکنی
شوگا:اهم ببخشید کار من چیه؟ و قوانین لازم رو بی زحمت بهم بگید.
جیمین: آها خب بیا بریم بهت بگم
شوگا: بله چشم.
جیمین: خوبه. خب ببین تو خدمتکار شخصی منی اتاق منو تمیز میکنی لباس هامو مرتب میکنی برام قهوه میاری و تو کارام کمک ام میکنی.فهمیدی؟
شوگا:بله
جیمین: جلو بقیه رئیس صدام کن ولی وقتی خودمون هستیم میتونی جیمین صدام کنی میدونی بقیه بد برداشت میکنن
شوگا:باشه جیمین
جیمین:آفرین...راستی تو حق نداری جای دیگه ای کار کنی اگر کار میکنی استعفا بده هر چی لازم داشتی من بهت میدم
شوگا:اما این حقوق ماهانه من برای خورد و خوراک خودم و مادرم نیاز دارم
جیمین:من حقوق ماهانه تو گفتم حقوق روزانه تو که نگفتم حقوق ماهانه آن ۷۰ ملیونه حقوق روزانه ات ۲۰ ملیونه فهمیدی؟
شوگا:عاااا من...م...من ازتون خیلی ممنون ام آقا شما لطف بزرگی در حق من کردید.
جیمین:کاری نکردم که...از فردا میتونی بیای و کارتو شروع کنی فعلا میتونی بری
شوگا:بله چشم بازم ممنون خدانگهدار
جیمین:خدافظ.........ادامه دارد
شرط پارت بعد
۱۳ تا لایک
۱۵ تا کامنت
- ۷۲۸
- ۱۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط