قلب تپنده پارت

قلب تپنده پارت ۶
ویو ات
به کوک گفتم بریم خرید و اونم موافقت کرد برای همین حاضر شدم رسیدیم پاساژکه همه چی داشت اول از همه ساعت ۲ ظهر بود و هیچی نخورده بودم برای همین رفتیم یه رستوران کوچیک
+چی دوست داری بخوری
-اهم...نودل
+همین؟
-اوهوم
+ولش خودم سفارش میدم
-خودش سفارش داد وقتی گارسون اومد کلی غذای متنوع آورده بود و منم خیلی گشنم بود
-همه اینا رو تو سفارش دادی؟
+نه عزیزم عمم سفارش داده
-واقعا عمت سفارش داده چه خوببب
+ات مطمئنی عقل داری
-بیشتر از قد تو عقل دارم
+من واقعا باید زبونت رو کوتاه کنم
از زبان کوک
زبون این دختر خیلی درازه دلم میخواد تا سر حد مرگ بزنمش تا دیگه جرئت نکنه با یه مافیا اینطوری حرف بزنه
از زبان ات
بعد از ناهار رفتیم سراغ لباس خریدن داخل پاساژ داشتیم می‌گشتیم که چشمم خورد به یه لباس مشکی خیلی هات و خیلی دلم خواست بخرمش و به کوک گفتم
-داداش جونممممم
+اول اینکه داداشت نیستم دوم اینکه چته
-میشه اون لباسو برام بخری
+ولی تو اون لباس کل بدنت دیده میشه
-خوب به تو چه
+اتتتت(کمی داد)
-وایسا به بابا جونم زنگ بزنم ایشش
+بزن به درک..باشه بیا بریم میخرمش برات
-بهش گفتم یکم بیاد پایین تا هم قدش بشم و بعدش
لُپِشو بوسیدم و بدو بدو رفتم داخل مغازه
+...
-وارد مغازه که شدم یه فروشنده پسر هول(علامت٫)بهم گف
٫بفرمایین عزیزم؟
-اون لباس مشکیه رو میخام
٫باشه بفرمایید عزیزم
-مرسی ممنون برگشتم کوک رو صدا کنم بیاد حساب کنه که کوک رفت سراغ فروشنده هه
+چرا باید بهش بگی عزیزم؟؟؟(رو به فروشنده)
٫شما کی باشین؟
+من دو...(ات حرفشو قطع کرد)
-داداشمه
٫من از خواهرتون خوشم اومده خیلی فیسش خوبه میشه اجازه بدی شمارشو داشته باشم؟
+اینطوریه؟...که فیسش خوبه هوم؟
-وای باورم نمیشد یه مشت زد تو دهنش که دماغش و دهنش با هم یکسان شد شکست
-آفرین داداش خوب زدیش
+برای تو هم دارم
-وای یعنی چی مگه من چیکار کردم
+خب چرا وقتی بهت میگه عزیزم هیچی نمیگی بهش
-راستش اصلا آدم حسابش نکردم
+..جواب قانع کننده ای بود
+خب فقط همین یه دست لباس برات کافیه؟
-آره
+نه اینطوری نمیشه بیا بریم(دست ات رو کشید)
از زبان ات
وارد یه مغازه شدیم کوک رفت و ۲۰ دست لباس ورداشت و همه رو خرید و اومد بیرون
-اینهمه لباس واسه چی
+واسه ی توعه دیگه
-نمیدونستم اینقده خوبی
+واسه هرکسی اینجوری نیستم
-اوهو باشه آقای بد اخلاق
پرش زمانی به شب ساعت ۸
یک ساعت پیش پسرا رفتن کلاب و فقط من مونده بودم یه دوش ۱۵ مینی گرفتم و تو ۱۵ دقیقه دیگه حاضر شدم
همون لباسی رو که مشکی بود خریدم رو تصمیم گرفتم بپوشمش چون خیلی خوبههه(عکسشو گذاشتم) که میا بهم پیامید (پیامش:بیا پایین دم درم)منم سریع رفتم پایین یکی از بادیگاردا اجازه نداد ولی من بهش گفتم(علامت بادیگارد™)
-کوک هیونگ اجازه داده میتونم برم
™ولی...
-ولی چی هاااا بگم بابام بیاد بگ..ا...تت
™(تو دلش: چه بی فرهنگ)معذرت می‌خوام بفرمایید برید
-ایشش ممنون
™(تو دلش: دختریه مودییییی)
-رفتم سوار ماشین داداش میا شدم صندلی عقب بودم میا و داداشش هم جلو بودن
میا:سلام دخترررر
-سیلاممم خیلی خب بریم(علامت داداش میا^)
^سلام بانو معرفی نمیکنی؟
-اسمم ات هست
^خوشبختم اسم منم جیهوپ هست
-منم خوشبختم...خب بریم دیگه
^اما...
برای ادامه شرط: ۱۲ لایک و ۵ بازنشر
دیدگاه ها (۴۰)

قلب تپنده پارت ۷از زبان اتجیهوپ ازم پرسید گفت^اما مطمئنی خان...

قلب تپنده پارت ۸از زبان اتکلاس تموم شد راستش میترسیدم کوک یه...

قلب تپنده پارت ۵از زبان کوکعصابم بهم ریخت تا اینکه جیمین اوم...

قلب تپنده پارت ۴از زبان اتیه لحظه رفتم اون طرف تا عروسکایی ک...

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۳۸

پرنسس کوچولو داستان با خیانت شروع میشهویو ات سلام من لی ات ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط