{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلب تپنده پارت

قلب تپنده پارت ۵
از زبان کوک
عصابم بهم ریخت تا اینکه جیمین اومد و کمربند رو براش باز کرد و رفت
-ایشش دیدی اون تونست
+برو بابا
-چه خوب بلاخره مامانت بهت گف من باباتم
+تو دختری دیوونه
-خودم میدونم
+خاک توت
از زبان ات
-وارد عمارت شدم خیلییی قشنگ بود یعنی اینجا قراره خونه من بشه وایییی توی رویاهام بودم که کوک با ساک من اومد و گف بیا خودت وسایلت رو ببر تو اتاقت
-من نمیتونمم یعنی نمیدونی اینو
×من میبرم
-جیمین چمدون رو ورداشت و به سمت پله ها رفت
-جیمینااا وایسا منم بیام(با کمی داد کیوت)
+(خنده ریز)
-از پشت جیمین همینطوری داشتم میرفتم بالا تا رسیدیم به یه اتاق که درش سفید بود و دقیقا کنار یه اتاق با در مشکی بود
×این اتاق توعه اجوما میاد و بهت میگه چی به چیه
-باشع مرسی داداشی
×فعلا
ویو ات
وارد اتاق شدم(عکسشو گذاشتم) خیلی رویایی بود بابام چه سلیقه خوبی داره قربونش برم(بابات نیست جوجه🤣) رفتم روی تخت ولو دادم خودمو و بعدش شروع کردم روی تخت بپر بپر و یه آهنگ رپ خوب گذاشتم با صدای بلند
بعد ۱۰ مین یکی با پا اومد تو در(جرررر🤣)
+هوی چته خونه رو گذاشتی رو سرت
-تو روی سر من چیزی میبینی
+عقل تو سرت داری اصلا
-راستشو بخوای نه
+خدایا یکم از باهوشان عقل بکاه و به عقل این بیفزای
-الهی آمین
+دیگه صدای آهنگتو نشنوم
-رفتم یه صندلی آوردم جلوش روی صندلی وایستادم که قدم اندازه اون شه و بعد انقد نزدیکش شدم که قیافش تو حلقم بود
-مثلا اگه دوباره بشنوی چی میشه آقای بد اخلاق
+برات بد تموم میشه جوجه کوچولو
-بدی هیچوقت تموم نمیشه
+وای روانیم کردی
-من همه چیو میکنم
+زبونت خیلی درازههههه(با داد)
-مثل قد تو(زبونم درآوردم و ادا درآوردم🤪🤣)
-دیدم با عصبانیت تموم رفت بیرون و در رو هم محکم بست که باعث شد بترسم البته یه کمیی(آره جون خودت)
از زبان کوک
عصابم مث چی بهم ریخته بود چون اتاقش دقیقا کنار اتاقم بود صدای آهنگش واضح میومد و من نمی‌تونستم روی کارام تمرکز کنممممم خیلی هم زبون درازه رفتم سمت پله ها داشتم میرفتم پایین که بابام اومد
/سلام کوک چه خبر
+بابا تروخدا بیا این دخترتو جم کن
/عزیزم چیشده خیلی عصبی هستی انگار
+دختره چشم سفید روی هر حرف من حرف میاره
/(خنده ریز)برای همینه انتخاب کردم دخترم باشه
+همین لحظه جیمین با ریلکسیت تمام از آشپزخونه اومد و گف
×بنظر من که دختر خوبیه اصلا هم زبون دراز نیست
/راستی ته کجاس
×رفته واسه کلابی که امشب افتتاح میشه خرید کنه
+مگه امشبه
×آره میای
+همون لحظه ات از طبقه بالا داشت میومد پایین داد زد
-منم می‌خوام بیام
/سلام دخترم خوش اومدی
-سلام بابا جونم
+ایششش
/ببخشید ولی من امشب نمیام کارام طول می‌کشه یه کار ضروری دارم فعلا از همتون خدافظی میکنم دخترم مراقب خودت باش
-باشه حتما
+خدافظ باب
-خیلی خب بابایی رفت منم شب میخام باهاتون بیام کلاب
+نه نمیشه
از زبان ات
رفتم تو اتاقم که آجوما اومد و ساعت صبحانه ناهار شام و قوانین رو گفت و رفت خیلی عصبی بودم که میا زنگ زد
-سلام میا چطور مطوری
میا:خوبم خواستم بگم داداشم امشب می‌ره کلاب و منم باهاش میرم تو هم باید بیای
-باشه ولی
میا:توروخدا ات اگه نیای منم نمی‌رم
-باشه حله پس
میا:ساعت ۷ میام دنبالت
-میشه ۸ بیای
میا:چرا
-چون داداشام میخان برن و منم بعد از اونا قایمکی میخام بیام
میا:باشه اوکی
-بای
میا: شب میبینمت
-گوشی رو قطع کردم و با کلی خوشحالی در کمدم رو باز کردم ولی هیچی نبود🤣تصمیم گرفتم برم سراغ کوک تا بهم پول بده برم خرید و خودشم باید بیاد چون من تا حالا تنهایی نرفتم خرید ولی نباید بفهمه منم شب میام کلاب هرچند بفهمه هم نمیدونم چی میشه...
....ادامه دارد...
شرط:۱۲ لایک و ۱۰ کامنت و ۵ بازنشر
دیدگاه ها (۳۷)

قلب تپنده پارت ۶ویو اتبه کوک گفتم بریم خرید و اونم موافقت کر...

قلب تپنده پارت ۷از زبان اتجیهوپ ازم پرسید گفت^اما مطمئنی خان...

قلب تپنده پارت ۴از زبان اتیه لحظه رفتم اون طرف تا عروسکایی ک...

😁😁

هرزه ی حکومتی پارت ۱۱ ویو کوک کارام و کردم و رفتم تو اتاق ات...

سه پارتی جونگ کوک

My vampire 🦇 part2۱جیمین: میگم زیادی صمیمی نیستین ات : خب چه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط