{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رها کن رها کن تا چو خورشیدی غبایی پوشم از آتش

رها کن رها کن تا چو خورشیدی غبایی پوشم از آتش
در آن آتش چو خورشیدی جهانی را بیارایم
که آن خورشید بر گردون ز عشق تو می سوزد
و هر دم شکر میگوید که سوزش را همی شایان
میان خونمو ترسم که گر آید خیال او
به خون دل خیالش را ز بی خویشی بیالایم....
#Britain#USA#Iran#France#Germany
دیدگاه ها (۰)

رها کن تا چو خورشیدی قبایی پوشم از آتش،در آن آتش چو خورشیدی ...

دیگر به روزگار نمی‌ بینم، آن عشق ‌ها که تاب و توان سوزد،در س...

#تو_خورشیدی_و_یا_زهره_و_یا_ماهی_نمی‌دانموزین سرگشته مجنون چه...

سـاقــی بده پیمانه ای ز آن می کـــه بی خویشم کنـــدبر حسن شو...

مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغماییکه او صف‌های شیران را ب...

امروز 16 آبان سال‌روز زادروز ملک‌الشعرای بهاربرخی بر این باو...

سپیدفروغ - آرزویی است مرا در دلکه روان سوزد و جان کاهدهر دم ...

همچو مریم گوی پیش از فوت ملکنقش را کالعوذ بالرحمن منکدید مری...

شاعره رحیم جان شاعر تاجیکستانی

گلشن کردستانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط