{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رها کن تا چو خورشیدی قبایی پوشم از آتش،

رها کن تا چو خورشیدی قبایی پوشم از آتش،

در آن آتش چو خورشیدی جهانی را بیارایم،

رها کن تا که چون ماهی گدازان غمش باشم،

که تا چون مَه نکاهم من، چو مه زان پس نیفزایم!!
دیدگاه ها (۲)

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن، رُخم را بوسه ده! که اکنون همان...

تا آب شدم ،سراب دیدم خود را،دریا شدم، حباب دیدم خود را،آگاه ...

ای سلیمان! در میان زاغ و باز،حلم حق شو، با همه مُرغان بساز !...

فانی بودن «دنیا و مافیها» در نالۀ ناقوس دیرِ نصارا: حارث اعو...

پارت سیزدهم شاهزاده ای از جنس ابر با برخوردِ موجِ عظیمی از ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط