{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رها کن تا چو خورشیدی قبایی پوشم از آتش،

رها کن تا چو خورشیدی قبایی پوشم از آتش،

در آن آتش چو خورشیدی جهانی را بیارایم،

رها کن تا که چون ماهی گدازان غمش باشم،

که تا چون مَه نکاهم من، چو مه زان پس نیفزایم!!
دیدگاه ها (۲)

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

007-پنهان در مه - پارت ۷۰

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

رها کن رها کن تا چو خورشیدی غبایی پوشم از آتشدر آن آتش چو خو...

آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمدامسال در این خرقه زنگار برآمد...

‌تشنه خویش کن مده آبمعاشق خویش کن ببر خوابم تا شب و روز در ن...

ای کرده ماه را از تیره شب نقابدر شب فکنده چین بر مه فکنده تا...

قصد دارم ک فقط همسفرت باشم وبسبابسی دلهره دنبال سرت باشم و ب...

ز ما صد جان وز آن لب یک عبارتز ما صد دل وز آن مه یک اشارتدلا...

قصد دارم که فقط همسفرت باشم و بسبا بسی دلهره دنبالِ سرت باشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط