پرواز قوها "
پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۸۵
ویو راوی
همینطور که همه به آسمون نگاه میکردن دنیل گفت
& هوا سرده بیایین بریم تو
همه حرف دنیل رو تأیید کردن و به داخل خونه برگشتن ولی نورا و تهیونگ همچنان توی بالکن موندن و به آسمون نگاه میکردن
_ میگم اگر سردته بریم تو
+نه خوبم
نورا به سمت تهیونگ برگشت و دستاش رو دور گردن تهیونگ حلقه کرد و گفت
+ بیا امسال .....بهترین سال زندگیمون باشه
تهیونگ لبخندی زد و کمر نورا رو گرفت و به سمت خودش کشید و گفت
_ حتی اگه بهترین سالمون نباشه .....باهات بهترین ها رو تجربه میکنم
نورا خندید و گفت
+خیلی دوستت دارم ....تهیونگ
_ ولی من به اندازه ای که خدا آدماش رو دوست داره ............دوستت دارم
تهیونگ بعد از این حرفی که زده اروم اروم صورتشو به سمت نورا برد و نورا هم متقابلا صورتشو نزدیک کرد و هر دو بوسه ای عمیق و محکم به لبای هم زدن
بعد از اینکه عمیق هم رو بوسیدن ، تهیونگ پیشونیش رو به پیشونی نورا چسبوند و گفت
_ تو .......بهترین هدیه و انتخابم تو زندگیم بودی .............حتی اگر اشتباه باشه
نورا که متوجه حرف تهیونگ نشده بود گفت
+منظورت چیه ؟
تهیونگ چشماشو بست و کمر نورا رو به خودش نزدیک تر کرد و گفت
_ هیچی ........فقط بدون من همیشه........عاشقتم
نورا لبخند محوی زد و توی بغل تهیونگ بیشتر فرو رفت و بوسه ای روی گردن تهیونگ زد
چند دقیقه گذشت که یهو صدای دنیل توجه هر دوشون رو جلب کرد
& اگر رمانتیک هاتون تموم شد بیاید تو
_ تو از کیه اینجایی ؟
& به قدری بودم که حالم بهم خورد ......اه اههه
نورا که خجالت کشیده بود سرشو رو روی سینه تهیونگ گذاشت
& خیر سرم اومدم بگم بیاین برای کادو ها ......با چیزی که روبه رو شدم کلا حرفم یادم رفت
تهیونگ ابرویی بالا انداخت و گفت
_ باشه میاییم .....برو دیگه
& نوچ نوچ .......تهیونگ خواهرمو ندادم بهت که بخوریش
_ میگم بروووو
بعد از اینکه دنیل رفت تو تهیونگ خنده ای کرد و گفت
_ رفت تو .....سرتو بیار بالا
+ وای خدااااا........آبروم رفت
_ تو زنمی نورا
+ اهههه هر چی بلاخره آبروم رفت ......بیا بریم تو
نورا اجازه ی حرف زدن به تهیونگ رو نداد و محکم دستشو گرفت و باهم رفتن تو ........................
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۸۵
ویو راوی
همینطور که همه به آسمون نگاه میکردن دنیل گفت
& هوا سرده بیایین بریم تو
همه حرف دنیل رو تأیید کردن و به داخل خونه برگشتن ولی نورا و تهیونگ همچنان توی بالکن موندن و به آسمون نگاه میکردن
_ میگم اگر سردته بریم تو
+نه خوبم
نورا به سمت تهیونگ برگشت و دستاش رو دور گردن تهیونگ حلقه کرد و گفت
+ بیا امسال .....بهترین سال زندگیمون باشه
تهیونگ لبخندی زد و کمر نورا رو گرفت و به سمت خودش کشید و گفت
_ حتی اگه بهترین سالمون نباشه .....باهات بهترین ها رو تجربه میکنم
نورا خندید و گفت
+خیلی دوستت دارم ....تهیونگ
_ ولی من به اندازه ای که خدا آدماش رو دوست داره ............دوستت دارم
تهیونگ بعد از این حرفی که زده اروم اروم صورتشو به سمت نورا برد و نورا هم متقابلا صورتشو نزدیک کرد و هر دو بوسه ای عمیق و محکم به لبای هم زدن
بعد از اینکه عمیق هم رو بوسیدن ، تهیونگ پیشونیش رو به پیشونی نورا چسبوند و گفت
_ تو .......بهترین هدیه و انتخابم تو زندگیم بودی .............حتی اگر اشتباه باشه
نورا که متوجه حرف تهیونگ نشده بود گفت
+منظورت چیه ؟
تهیونگ چشماشو بست و کمر نورا رو به خودش نزدیک تر کرد و گفت
_ هیچی ........فقط بدون من همیشه........عاشقتم
نورا لبخند محوی زد و توی بغل تهیونگ بیشتر فرو رفت و بوسه ای روی گردن تهیونگ زد
چند دقیقه گذشت که یهو صدای دنیل توجه هر دوشون رو جلب کرد
& اگر رمانتیک هاتون تموم شد بیاید تو
_ تو از کیه اینجایی ؟
& به قدری بودم که حالم بهم خورد ......اه اههه
نورا که خجالت کشیده بود سرشو رو روی سینه تهیونگ گذاشت
& خیر سرم اومدم بگم بیاین برای کادو ها ......با چیزی که روبه رو شدم کلا حرفم یادم رفت
تهیونگ ابرویی بالا انداخت و گفت
_ باشه میاییم .....برو دیگه
& نوچ نوچ .......تهیونگ خواهرمو ندادم بهت که بخوریش
_ میگم بروووو
بعد از اینکه دنیل رفت تو تهیونگ خنده ای کرد و گفت
_ رفت تو .....سرتو بیار بالا
+ وای خدااااا........آبروم رفت
_ تو زنمی نورا
+ اهههه هر چی بلاخره آبروم رفت ......بیا بریم تو
نورا اجازه ی حرف زدن به تهیونگ رو نداد و محکم دستشو گرفت و باهم رفتن تو ........................
- ۲۳۰
- ۱۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط