زخم‌هایمان را بستیم و صبر کردیم روز برآید

زخم‌هایمان را بستیم و صبر کردیم روز برآید،

زخم‌هایمان را بستیم و صبر کردیم روز برآید،
سپس دوباره راه افتادیم،
نپرسیدیم کجا می‌رویم یا چرا باید برویم یا اگر زخم‌ها خوب نشد چطور طاقت بیاوریم؟
فقط دوباره راه افتادیم...



#حمید_سلیمی #هوشنگ_ابتهاج #هوشنگ #ابتهاج #درد #کوه #زخم #صبر
دیدگاه ها (۱۵)

🍒🍃چیست دریا؟چشم پر اشک زمیندر نگاهش آرزویی ته نشین آرزوی پا ...

🔘 داستان کوتاهبلدرچینی در مزرعۀ گندم لانه ساخته بود.او همیشه...

تک پارتی✨عصر جمعه بود و هوا حسابی خوب و دلپذیر بود.ات دست دخ...

چند پارتی

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨_بخش دوم_تمام بچه ها خسته اند ...

#تجربه_من ۱۳۶۵#فرزندآوری #جنسیت_فرزند #حق_حیات #سقط_جنین سلا...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟐 🌷🎧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «تو همیشه این‌قدر حو...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

صبح روز بعد، ا.ت با لبخند از خواب بیدار شد.قرار بود بعدازظهر...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط