୨୧ ─────────────── ୨୧

୨୧ ─────────────── ୨୧

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟐 🌷🎧
𓂃 ࣪˖ ִֶָ «تو همیشه این‌قدر حواست به منه؟» 𓂃 ࣪˖ ִֶָ

୨୧ ─────────────── ୨୧

صبح روز بعد...

لیلی با یک لیوان قهوه وارد شرکت شد.

هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بود که صدایی از پشت سرش شنید:

— لیلی!

برگشت.

جنگکوک با عجله به سمتش می‌اومد.

— صبح بخیر.

— صبح بخیر.

نگاهش روی دست لیلی افتاد.

— دستت چی شده؟

لیلی به انگشتش نگاه کرد.

یک خراش کوچیک روی انگشتش بود.

— هیچی نیست.

— «هیچی» چرا خونیه؟

— یه خراش کوچیکه.

جنگکوک اخم ریزی کرد.

— صبر کن.

— برای چی؟

از جیب کیفش یک چسب زخم کوچیک درآورد و به سمتش گرفت.

— بزنش.

لیلی با تعجب نگاهش کرد.

— تو چرا چسب زخم داری؟!

— آدم باید آماده باشه.

لیلی خندید.

— خیلی عجیبی.

— می‌دونم.

چسب رو گرفت و روی انگشتش زد.

— ممنون.

جنگکوک لبخند زد.

— خواهش می‌کنم.

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🍓 𓂃 ࣪˖ ִֶָ

چند ساعت بعد...

لیلی برای بردن چند وسیله وارد اتاق تمرین شد.

جنگکوک داشت تمرین می‌کرد.

همین که لیلی رو دید، گفت:

— هنوز درد می‌کنه؟

لیلی با تعجب گفت:

— چی؟

— انگشتت.

لیلی به دستش نگاه کرد.

— نه، خوبه.

جنگکوک سرش رو تکون داد.

— خوبه.

لیلی چند ثانیه نگاهش کرد.

— تو همیشه این‌قدر حواست به منه؟

جنگکوک مکث کرد.

— نه.

— پس؟

لبخند کوچیکی زد.

— فقط به تو حواسم هست.

لیلی برای چند ثانیه حرفی نزد.

جنگکوک هم انگار تازه فهمیده بود چی گفته.

سریع نگاهش رو ازش گرفت.

— یعنی... چون همکارمی.

لیلی لبخند شیطنت‌آمیزی زد.

— آهااا. همکار.

— دقیقاً.

— خیلی خوب.

— چرا اون‌طوری نگاه می‌کنی؟

— هیچی، آقای مشکی.

جنگکوک خندید.

— باز شروع کردی.

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽 𓂃 ࣪˖ ִֶָ

لیلی از اتاق بیرون رفت.

اما تا چند دقیقه بعد...

یک جمله مدام توی ذهنش تکرار می‌شد:

«فقط به تو حواسم هست.»

و برای اولین بار، لبخندش رو نتونست پنهان کنه.

୨୧ ─────────────── ୨୧
𓆩♡𓆪 𝐄𝐧𝐝 𝐨𝐟 𝐏𝐚𝐫𝒕 𝟏𝟐
୨୧ ─────────────── ୨୧
﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊﹊
شرط برآی پآرت بعدی :🎀⃢၍
𓊆ˡᶦᵏᵉ : 𝟾𝟻🎀⩥
𓊆ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ : 𝟺𝟶🎀⩥
𓊆ʳᵉᵖᵒˢᵗ : 𝟷𝟻🎀⩥
دیدگاه ها (۲۳)

👑 پارت هشتم | تمرینِ رقصصدای ویولن در سالن تمرین می‌پیچید.لی...

پارت سوم | بدون شکرسه روز گذشته بود.لیانا طبق معمول وارد کاف...

𓆩 🖤🤍 𓆪 ری‌اکشن BTS وقتی تصادفی همدیگه رو می‌بینیم و اونا می‌...

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

ات با چشمای خیس به جیمین نگاه کرد.ـ دیگه نمی‌تونم بهت اعتماد...

پارت ۴#تو راز شب های منیروز بعد، سوآ و جی‌هون توی کلاس منتظر...

چندپارتی جونگ کوک

نخ هایی که دلم رو بهت دوخت

وقتی بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط