{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨
_بخش دوم_
تمام بچه ها خسته اند و زخم های کوچک و بزرگ روی بدنشان دارند.به زخم افقی روی گردن الکسا، ولئو و پارگی خفیف گردن و قسمت کوچکی که از ترقوه اش پیداست نگاه می‌کنم.به دست های ماریان که خراش های بلندی دارند که از مچ تا آرنج ادامه دارند.بلند و ممتد انگار کسی چنگش زده باشد.به کبودی صورت تام.به ابرو و ساعد پاره برادرم و بخیه سرشانه جولیت،به سرِ شکسته گرت و دست و صورت کبود الیویا،دست ها و پاهای خراش خورده سوفیا و کمر خونین لیسی و پای لنگ آن یارو اسپانیایی نگاه می کنم.به آرنج و بازوی پاره و صورت خراش خورده سوروس.به دست پاها و صورت زخمی خودم...چه روزهای شومی...بچه ها همه ساکت اند.هیچکس حال ندارد نمک بریزد یا شوخی کند.تمام عمرم را با این آدمها بودم.به جز لیسی و گرت و اسپانیایی،بقیه بچه را بیشتر از خانواده ام دیده ام.تمام زندگی‌ام با اینها گذشته.می‌دانم حالشان خوب نیست.می‌دانم خسته اند و می‌دانم که خودم هم بریده ام.اما راهی ست که شروع کردیم و باید به پایان برسانیم.وود می‌گوید"بسیار خب.حالا که همه هستین میخوایم بر اساس امتیاز رده بندی تون کنیم."
همه به وود نگاه می‌کنند.کمی از آب پرتقال می‌نوشد و ادامه می‌دهد"از جنگل شروع می‌کنیم.اولین ؟مرحله مرحله فرعی خاطرات و صفحه شطرنج اولین بخش بود.برنده این مرحله تیم سوروس و ریچله"
نگاهی به سوروس می‌اندازم.لبخندم را با چشمکی پاسخ می‌دهد.بچه ها تشویق می‌کنند با ژست نمایشی تعظیم می‌کنم و برایشان دست تکان می‌دهم.وود ادامه می‌دهد"مرحله بعد.مرحله شمشیرزنی توی زیرزمین.برنده این بخش ماریان و تام هستن"
صدای تشویق دوباره بالا می‌رود سوت می‌کشم و برایشان دست می‌زنم وود ادامه می‌دهد"مرحله دالان عناصر دوتا تیم مساوی شدن.تیم سوروس و ریچل و تیم الکسا و لئو"
به الکسا چشمک می‌زنم برایم بوس می‌فرستد بچه ها تشویق می‌کنند ولی وود صدایشان را قطع می‌کند"مرحله رزم توی زیرزمین پرنس رو مکس و جولیت برنده شدن"
بازهم تشویق می‌کنیم.کف دستهایم سرخ سرخ شده.وود می‌گوید"تیم الیویا و گرت با تیم سوفیا و امبر توی مرحله اژدهایان مساوی کرده"
به سوروس نگاه می‌کنم"ما این مرحله رو نداشتیم سی درسته؟"
"صداشو درنیار.یهو دیدی نصفه شبی پرتمون کرد جلو اژدها"
لبخند می‌زنم و میگویم"حله"
لبخندم را پاسخ می‌دهد تشویق تمام شده.وود دوباره شروع می‌کند"و برنده مرحله آخر مسافر های بوباتونی و اسپانیایی مون هستن."
برایشان محکم دست می‌زنیم.باید مهمان نوازی کنیم.وود دوباره شروع می‌کند"خیلی‌خب.همتون عملکرد خیلی خوبی داشتین بچه ها.سختی مرحله ها یکسان نبوده و قطعا همه شما لایق و با استعدادید.توی آزمون با آقای پرنس آشنا شدید.ایشون یکی از مربی های شما هستن.فردا سر صبر با همه مربی هاتون آشنا می‌شین"
می‌گویم"شما چی پرفسور؟"
می‌گوید"من سرپرست تیم شما هستم.خیلی مفصله.شام بخورین و استراحت کنین.فردا همه چیز رو متوجه می‌شین"
دیدگاه ها (۵)

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧ 𝟙 اگه اولش به فکر آخرش نباشی، آخرش به فکر اولش میوفت...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش سوم_ری *می‌روم توی خوابگاه.همه جا ساکت است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط