دوست داشتم

دوست داشتم

دوست داشتم
میتوانستم قلبم را از جایش بکنم.
تمام احساساتم را خاموش کنم.
بعد با خیال راحت بنشینم؛ پا روی پا بیاندازم و زندگی کنم.
چرا که تمام رنج‌هایم از زمانی شروع شد که فهمیدم احساس دارم.
این احساسات و احساساتی بودن دمار از روزگار آدم درمی‌آورد.
این غم، این عشق، این درد در درون قلبت حبس میشود و تو برای رهایی فریاد میزنی، تلاش میکنی، اشک میریزی و اشک میریزی و اشک میریزی و حتی این اشکها هم نجاتت نمیدهند...
میدانی، دیگر از پس این احساساتی بودن برنمی‌آیم...
دیدگاه ها (۰)

007-پنهان در مه - پارت ۸۳

دوست داشتم میتوانستم قلبم را از جایش بکنم. تمام احساساتم را...

💔دلم گرفت💔دوست داشتم میتوانستم قلبم را از جایش بکنم.تمام احس...

هممون یکیو داریم که اگه کنارمون نباشه نمیتونم به زندگی ادامه...

خواستم بنویسم هیچ میدانی این آخرین متنیست که برایت مینویسم؟ه...

خواستم بنویسم هیچ میدانی این آخرین متنیست که برایت مینویسم؟ه...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

دوست دارم سر صبح خروس خوان ، وقتی که تو همچنان خودت را با پ...

دوست دارم سر صبح خروس خوان ، وقتی که تو همچنان خودت را با پت...

دوست دارم سر صبح خروس خوان ، وقتی که تو همچنان خودت را با پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط