{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Afterglow

پارت بیست دوم — پنج دقیقه
تماس تصویری که وصل شد، مین‌گیو روی مبل نشسته بود و موهایش هنوز کمی خیس بود.
ا/ت گفت:
ـ تازه حموم کردی؟
ـ آره.
ـ موهات رو خشک کن.
ـ سلام هم نکردی.
ـ سلام.
مین‌گیو خندید.
ـ خیلی گرم بود.
ا/ت هم بالاخره خندید.
ـ خب تو هم «سلام» گفتی، جواب سلام گرفتی.
ـ دو ساله با همیم و هنوز بلد نیستی ناز کنی.
ـ چون حوصله ندارم.
ـ این دقیقاً همون جوابیه که انتظار داشتم.
چند ثانیه سکوت شد.
نه از آن سکوت‌های سنگین.
از آن سکوت‌هایی که فقط بین آدم‌هایی اتفاق می‌افتد که لازم نیست برای پر کردن هر ثانیه حرف بزنند.
مین‌گیو گوشی را کمی پایین آورد.
ـ امروز چند ساعت کار کردی؟
ـ نمی‌دونم.
ـ یعنی زیاد.
ـ خیلی.
ـ مسابقه‌ات؟
ـ سه روز دیگه.
ـ و فردا؟
ـ تمرین.
ـ پس چرا امروز این‌قدر کار کردی؟
ا/ت ابرو بالا انداخت.
ـ چون پول می‌دن.
مین‌گیو خندید.
ـ جواب همیشگی.
ـ جواب درست.
ـ باشه، خانم پول.
ا/ت بالش کوچکی برداشت و سمت دوربین گرفت.
ـ یه بار دیگه بگو.
ـ خانم پول.
بالش را پرت کرد روی مبل.
ـ فردا خودت می‌خری غذا.
ـ من که پیشت نیستم.
ـ پس پول بفرست.
ـ بالاخره رسیدیم به اصل ماجرا.
ا/ت خندید.
و این بار خنده‌اش کمی طولانی‌تر شد.


ادامه دارد....

شرط:
لایک:۲۵
کامنت:۳۰
بازنشر:۱۰
دیدگاه ها (۱۸)

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 11 | جزئیات کوچکصبح روز بعد، ا/ت کمی زودتر از ...

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

𓆩 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 𓆪پارت اول | «دخترِ انسانی»ا/ت از همون لحظه‌...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت سوم | «نشانی که نباید دیده می‌شد»زن...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

پارت 3

تکپارتیـ درخواستیــــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــوقتی بهت س...

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط