{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترجمه به فارسی

ترجمه به فارسی



خان ننه(مادر بزرگ) کجا ماندی؟

الهی که دورت بگردم

دیگر همتایی برای تو پیدا نمی شود

روزی که تو مُردی

عمه ام آمد

مرا به روستای دیگری برد

من بچه بودم از کجا باید می فهمیدم؟

سرم به بازی با بچه ها گرم بود

چند روزی در آن روستا ماندم

زمانی که برگشتم دیدم

محل مخصوص نشستن تو را جمع کرده اند

نه خودت هستی و نه جای تو

پرسیدم «خان ننه (مادر بزرگ) کجاست؟»

گفتند که : خان ننه را

به کربلا برده اند

تا شفای بیماری خود را از آنجا بگیرد

سفرش، سفری دور و دراز است

یکی دو سالی طول می کشد تا برگردد

شروع کردم به گریه های سوزناک

دو سه روزی همینطور جیغ می کشیدم

سر و صدایم گرفت

آخر، مادر بزرگ من بدون من

به هیچ کجایی نمی رود

این بار چه شده است؟

که مرا تنها گذاشته و رفته است؟

در حالی که از همه قهر کردم

به همه با عصبانیت نگاه کردم

بعد شروع کردم به پافشاری که من هم

به دنبال او خواهم رفت

گفتند: برای تو زود است

بر سر مقبره امام

نمی شود بچه را برد

تو بشین و قرآن را زود ختم کن

شاید تا وقتی که تو آن را ختم کنی

خان ننه هم از سفر برگردد

با عجله و سرعت

قرآن را خواندن و تمام کردم

تا برایت بنویسم که: بیا

قران را ختم کرده ام

برای من سوغاتی بخر

اما هر بار که من نامه می نوشتم

اشک در چشمان پدرم جمع می شد

تو هم که بر نگشتی

چند سالی با همین انتظار

روز و هفته ها را شمردم

تا کم کم متوجه شدم

که تو مرده ای!



دانسته و ندانسته هنوز هم

گمشده ای در قلبم هست

چشمانم همیشه به دنبال گمشده می گردد

چقدر سخت هستند این گمشده ها

مادر بزرگ چه می شد

که دوباره پیدایت می کردم

دوباره روی پاهایت

پهن می شدم و گریه می کردم

دستانم را دور پاهایت گره می زدم

و پاهایت را می بستم

که دیگر نتوانی از پیشم بروی

تو هم شبها موقع خواب

مرا در کنار خودت می خواباندی

مرا بغل می کردی

گاهی مرا روی دستت می خوابواندی

در حالی که دنیای تلخ را فراموش می کردیم

دوتایی به خواب شیرین فرو می رفتیم

من در خواب خودم را خیس می کردم

و لباس تو هم کثیف می شد

شبانه اب گرم می کردی

خودت را تمیز می کردی

با این حال، باز هم مرا می بوسیدی

و از من عصبانی نمی شدی

هر کسی که با من دعوا می کرد

تو از من طرفداری می کردی

وقتی مادرم می خواست با من دعوا کند

تو مرا از وسط دعوا خلاص می کردی

آن گرمی بین ما، آن محبت بین ما

آیا امکان دارد بین کس دیگری باشد؟

قلبم می گوید که : نه ، نه

آن محبت عمیق و با صفا

مانند آن عزیز قلبم

با رفتن تو، از بین رفت و تمام شد



مادر بزرگ خودت می گفتی

که در بهشت خداوند

هر چیزی که بخواهی به تو می دهد

این حرفت یادت باشد

قولش را به من داده ای

اگر چنان روزی در بهشت داشته باشم

می دانی چه خواهم خواست از خدا؟

به حرفم درست گوش کن:

«تو و زمان بچگی»



مادر بزرگ، چه می شد

که دوباره بچگی را می یافتم

دوباره به تو می رسیدم

دوباره بغل تو می آمدم

دوباره در آغوش تو گریه می کردم

دوباره بچه می شدم و

در آغوش تو به خواب می رفتم

اگر چنین بهشتی وجود داشت

من از خدای خودم

هیچ چیز دیگری نخواهم خواست
دیدگاه ها (۶)

احوالات اربعین

رفیق : مرا در غم از دست دادن مادربزرگتان شریک دانسته و در این اندوه جانگداز خود را تنها ندانید. خداو

از رویا تا واقعیت تأهل! وضعیت پسرها قبل و بعد از ازدواج!

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

شکر برای صبری که در دلتنگی‌هابه من بخشیدی تا از پا نیفتم.شکر...

چقدر پاشیده از هم پیکرت خوش قدُ بالا بلند شو تا مادرت نبینه ...

﷽🔴یکی از دوستان تعریف کرد:خواب دیدم زمینی حمله کردن تو خیابا...

وقتی لب تو خنده زد

سهمِ مناشتباه کردن نبود…باور کردن بود.منبه چیزهایی باور کردم...

#حکایت_قدیمی داستانی زیبا از کرامت امیرالمؤمنین (ع)پدر آیت‌...

✅ جمله‌ای معروف که به نام «زرتشت» دست‌به‌دست می‌شود، اما از ...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط