و قلبم دوباره تپید
و قلبم دوباره تپید
part: 7
همان شب، دکتر به جونگکوک زنگ زد و گفت:
_ جواب آزمایش قبلی اشتباه بوده. ا.ت باردار است
جونگکوک که به سقف خیره بود، مثل برق پرید
خودش را به خانه مادر ا.ت رساند
جلو در ایستاد
عرق بر پیشانیاش جاری بود و دستهایش میلرزید
وقتی در باز شد و ا.ت را دید، زانو زد. با گریه گفت:
_ ا.ت... من اشتباه کردم. من حرومی بودم. تو هیچوقت ناقص نبودی. من میخواهم پدر بچهات باشم. خواهش میکنم من را ببخش. خواهش میکنم
ا.ت او را نگاه کرد
اشک در چشمانش حلقه زده بود، اما هنوز زخمهایش تازه بودند. گفت:
_ تو مرا شکستی. اما من... نمیتوانم از بچهات فرار کنم. نه تو را، نه بچه را. ولی باید بدانی که این بخشش، فراموشی نیست
شرط:
لایک: 7
کامنت: 7
بازنشر: 3
#فیک #فیک_بی_تی_اس #فیک_جونگ_کوک
part: 7
همان شب، دکتر به جونگکوک زنگ زد و گفت:
_ جواب آزمایش قبلی اشتباه بوده. ا.ت باردار است
جونگکوک که به سقف خیره بود، مثل برق پرید
خودش را به خانه مادر ا.ت رساند
جلو در ایستاد
عرق بر پیشانیاش جاری بود و دستهایش میلرزید
وقتی در باز شد و ا.ت را دید، زانو زد. با گریه گفت:
_ ا.ت... من اشتباه کردم. من حرومی بودم. تو هیچوقت ناقص نبودی. من میخواهم پدر بچهات باشم. خواهش میکنم من را ببخش. خواهش میکنم
ا.ت او را نگاه کرد
اشک در چشمانش حلقه زده بود، اما هنوز زخمهایش تازه بودند. گفت:
_ تو مرا شکستی. اما من... نمیتوانم از بچهات فرار کنم. نه تو را، نه بچه را. ولی باید بدانی که این بخشش، فراموشی نیست
شرط:
لایک: 7
کامنت: 7
بازنشر: 3
#فیک #فیک_بی_تی_اس #فیک_جونگ_کوک
- ۱۸۴
- ۳۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط