{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Fatima

Fatima
ما مسکّن های موقت بودیم، مرهم‌های چندروزه که بعد از شنیدنِ درد و دلامون، از کنارِ زخم‌های هم گذشتیم و فراموش کردیم که یک شب‌هایی همدیگه رو با غم‌هامون بغل کرده بودیم تا قوی بمونیم، نشکنیم، خشک نشیم...
ما باهم به دردهامون خندیده بودیم و آخرِ خنده‌هامون سکوت کرده بودیم!
دیوونگی لابد همین بوده، که ندونیم بینِ دست‌هامون چقدر فاصله ست اما دل‌هامون چفتِ هم باشه و ریتمِ خنده هامون مثل هم!
زود فراموش شدیم ولی رفیق، اونقدر که حالا وقتی حال همو می‌پرسیم واسمون مهم نیست کِی جواب میدیم، دیگه مهم نیست پشتِ خط می مونیم یا رد می کنیم تماسِ همو!
دیگه مهم نیست یه روزی آرزومون از تهِ دل خندیدن توی شهر بود و زیرِ گوش هم آروم حرف زدن!
دیگه هیچی مهم نیست جز اینکه فقط یک شبایی دلتنگِ درد و دل کردن‌هامون میشیم، دلتنگِ صدای هم که آرام بخش روحمون بود!
حالا که زخم‌هامون خوب شده بیشتر تنهاییم، اونقدر که حاضریم باز غصه دار بشیم تا همدمِ لحظه های ملال انگیزِ هم بشیم!
اونقدر که دردِ زخم‌هارو به جون می‌خریم تا اونی که زخم‌همونو می‌بنده تو باشی. بلکه ببینیم همو به بهانه غصه هامون.
اما واقعیت این نیست! من به دلم میگم توام بگو:" ما تنها امتدادِ غم های بی‌رویه هم بودیم که هیچوقت دست هایمان به هم نرسید... "
دیدگاه ها (۶)

تو زندگی هممون یه زخم‌هایی هستکه اومدن از ما آدم بهتری بسازن...

#نجمه_نوشتاز بچگی با این باور بزرگمون کردن که زیاد نخندین......

داستان زندگی منپارت:18+بعد رفتن شوگا یکم دیگه نوشیدنی خوردیم...

حالا من دقیق نمی‌دونم کی مقصره و کی نیست...کی می‌دوعه که راب...

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

آدمی گاهی در میانه‌ی این جاده‌های بی‌سرانجام،بیش از هر چیزی ...

عاشقانه های شبنم

پارت: 3 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*نگاهم رو از دست دراز شده‌اش...

📖 طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت نوزدهم: اعتراف در غبارِ ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش دوم_ریچل کمی از جا می‌پرد"...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط