شاهزاده شیطانی من

شاهزاده شیطانی من

پارت۸)
♡: باشه
ویو پدر ات)

رفتم در اتاق کوک ات زدم و با صحنه ای که دیدم خشکم زد و بعدش یک لبخند اومد نشست رو لبم
اون دوتا تو بقل هم خوابیده بودن و خیلی خوشحال شدم~: بچها بلند شید بیاید سر سفره

ویو ات)

با صدایی پدرم بیدار شدم و با خجالت از وضعمون گفتم چشم پدر

کوک

کوک
_: هوم(خوابالو)

+بلند شو بریم سر شام
همه منتظرمونن
_: باشه

ویو سر شام)

~: شما باهم دیشب رابطه داشتید؟

_: باید بدونید؟

@: اره(عشوه)

+: نیلا جون من دلیلی نمیبینم که بخوام به تو بگم
@: ایشش اصلا به توچه دختره هرزه

+: چی اون به من گفت هرزه؟ از عصبانیت بلند شدم و محکم زدم تو گوشش که پرت شد اونور بهش گفتم

+: هرزه تویی که توی هر کلبه ای بری توش یک خاطره باهات دارن

ویو کوک)
دیدگاه ها (۲۷)

#برادر ناتنی من

پسر دایی ات کنار ات نشست و با لبخند گفت:پسر دایی: ات، این چن...

وقتی بچه دارین ولی .. ..نیشخند کوک بلند شد ،متعجب نگاش کردم ...

به زیباییه مشکی

bts

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط