مربی موتور سوار

part 31


ات . پاشو بینممممم با لباس بیرون نشیششششش مرتیکهههههههههههههههیهیایاایوسوس

تهیونگ با ارامش و خونسردی بلند شد و رفت سمت ات و کم کم فاصله ب بینشون به اندازه ی سر سوزن شد درحدی که اگر کوچک ترین تکونی میخوردن لب هاشون به هم می‌خورد تهیونگ عقب رفت و گفت

ته . خاله گفت بیای شام کوفت کنی

ات . بیشور برو خودم میام

تهیونگ رفت و ات هم پشت سرش

همه مشغول شام خوردن بودن که پدر ات گفت

پدر ات . دخترم ما همگی با هم به یه نتیجه ای رسیدیم

ات . چی ؟

پدر ات . اینکه خب ما اول می‌خواستیم تو و جنگکوک با هم ازدواج کنید ولی خب نشدنیه هم جنگکوک راضی نیست و هم خود تو راضی نمیشی و جنگکوک یکی رو دوست داره

پدر ات . ما مجبوریم بخاطر یه سری دلایل تو رو به عقد به نفر دربیاریم درواقع امشب قراره بیان خواستگاریت

تهیونگ . نمیخوام دخالت کنما ولی عمو به نظرتون این کار درسته ! شاید خودش نخواد

پدر ته . تو دخالت نکن

ات . با بغض جواب داد

ات . مامان تو نمیخوای چیزی بگی ؟ من و رویای من و آرامشم مهم نیست براتون ؟ مگه من اسباب بازیه شمام که هر کاری دوست دارید باهام بکنید ؟ این ازدواج رو قبول نمیکنم

بلند شد و رفت تو اتاقش تهیونگ هم پشت سر ات رفت

.
.
.
.
ادامه دارد ....


ناشناس اول
منم یه بنده خدایی

ناشناس دوم
اخ من فداتشم بچه

ناشناس سوم
اخی نینینینیننینیین بوس بهتتتتت ذوق

ناشناس جهارم و پنجم
نانای نانای بیا وسط 💃💃

@min.misa
یه اکانت جدید زدم خوشحال میشم حمایت کنیددد
دیدگاه ها (۳)

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

پارت ۱۵ ات خندید و تهیونگ رو بغل کرد ....تهیونگ گفت ...قربون...

رمان عشق ممنوع

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟓 ⊹˚₊𐙚 لیام: ـ کدوم حد؟ حقیقت؟ اینکه...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

dark life = 46ساعت بعد، ات جرأت کرد. آروم به سمت دفتر تهیونگ...

پارت 51

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط