{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#شعر_نو

#شعر_نو

يادت نرود با دلم از کينه چه گفتي!
زير لب از آن کينهء ديرينه چه گفتي؟

اين دست وفا بود،نه دست طلب ای
دوست!
اما تو، به اين دست پر از پينه چه گفتي؟

دل، اهل مکدر شدن از حرف کسي نيست
اي آه جگرسوز! به آيينه چه گفتي؟

از بوسهء گلگون تو خون ميچکد اي تير!
جان و جگرم سوخت!به اين سينه‌چه گفتي؟

از رستم پيروز همين بس که بپرسند:
از کشتن سهراب به تهمينه چه گفتي؟

✍#فاضل_نظری
دیدگاه ها (۵)

یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی!زیر لب از آن کینهء دیرینه چ...

یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی!زیر لب از آن کینهء دیرینه چ...

یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی!زیر لب از آن کینه دیرینه چه...

یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی !زیر لب از آن کینه دیرینه چ...

یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی    !زیر لب از آن کینه دیرین...

یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی!زیر لب از آن کینهء دیرینه چ...

یادت نرود با دلـــم از کیـنه چه گفتی!زیرِ لب از آن کینه‌ی دی...

از رستم پیروز همین بس که بپرسنداز کشتن سهراب به تهمینه چه گف...

از رستم پیروز همین بس که بپرسند از کشتن سهراب، به تهمینه چه ...

از رستم پیروز همین بس که بپرسند:از کشتن سهراب به تهمینه چه گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط