{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی!

یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی!
زیر لب از آن کینهء دیرینه چه گفتی؟

این دست وفا بود، نه دست طلب ای دوست!
اما تو، به این دست پر از پینه چه گفتی؟

دل، اهل مکدر شدن از حرف کسی نیست
ای آه جگرسوز! به آیینه چه گفتی؟

از بوسهء گلگون تو خون می چکد ای تیر!
جان و جگرم سوخت! به این سینه چه گفتی؟

از رستم پیروز همین بس که بپرسند:
از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی؟
دیدگاه ها (۲)

کرانی ندارد بیابان ماقراری ندارد دل و جان ماجهان در جهان نقش...

دلم بی عشق تو یک دم نماندچه می گویم که جانم هم نماندچو با زل...

ﺧﺪﺍﯾـــــــــــا...ﺍین روزها خیلی ها ﺩﺍﺭند ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺻﺪﺍی...

بخشش را "بخش کن"... محبت را "پخش کن" ...غضب "پریشانی" است......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط