« یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی!

« یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی!
زیر لب از آن کینه‌ی دیرینه چه گفتی؟

این دست وفا بود، نه دست طلب از دوست!
اما تو، به این دست پر از پینه چه گفتی؟

دل، اهل مکدر شدن از حرف کسی نیست
ای آه جگرسوز! به آیینه چه گفتی؟»
دیدگاه ها (۰)

در پسِ این کوچه‌های مه‌گرفته، دور و تارمی‌درخشد خنده‌ای، مان...

معامله نهاییپارت ۷۱« رین عزیزم ، خوبی ؟ ببخشید بدموقع بهت پی...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

دلم اندازه ی یک شهر برایت تنگ استآنقدر تنگ که با ذهن خودم در...

رها❤ تو را دوست دارمآن قدر عمیق که دیگر بودنت فقط یک خواستن ...

روزتون بخیر 🥰 https://wisgoon.com/mobina.onehttps://wisgoon....

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

مرغ دلم در حـــرم قم نشست روی لب از شوق تبسم نشست رد شدم ا...

هر وقت دلتنگ می‌شوم ودلم میگیرد همان لحظه می‌فهممیک جای کار ...

*با تو لیلا، بید، مجنون‌وار می‌ریزد به‌همزیر باران، رقص گندم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط