عروسک من😈🔞
.عروسک من😈🔞
پارت سوم
با چشمای خیس به چشمای سیاهش خیره بودم
-حق آزادی نداری چون تو مال منی فرشته نازم تو فرشته ولکوف هستی
اشک کنار چشممو پاک کرد و لب زد
-هیشش اینقدر مروارید هاتو هدر نده
دستامو مشت کردم و کوبیدم رو سینه اش
با صدای لرزون که از ته چاه بیرون میومد گفتم
+من من فرشته ولکوف نیستم من من اولین بارمه تورو میبینم من اولین باره اسمتو میشنومم
بازو هامو گرفت و تو چشمام خیره شد
-ولی من دیونه وار دیونتم فرشته از اون روزی که تورو تو فرودگاه دیدم
تاز موهامو نوازش کرد و لب گزید
-وقتی این موهای مشکی شبنمیتو دیدم فرشته من
مات کلماتش بودم
+من منظورت چیه ؟ یعنی شما
-اره کوچولو ی من خیلی وقته مراقبتم
دیونه کننده خندیدم هیچکس حال منو توصیف نمیکرد رو بروی مردی بودم که
همیشه تعقیبم میکرد و الان منو از بابام خریده چقدر نفرت انگیزن
+من نمیمونم مخصوصا زیر این سقف
بدنش رو بروی بدنم بود با این حرفم بازو هامو فشرد و لب زد
-هیچ جایی نمیری عروسک هوم وگرنه به بدترین شکل ممکن تنبیه میشی
-لنااا خانوم
یه دختر مو بلوند با چشمای سبز اومد قدش بلند بود خوشگل بودش
-فرشته نازم رو اماده کن امشب مهمون بزرگی داریم
پریدم بهش
+من میگم نمیمونم نمیخوام حالا تو میخوای منو ببری به مهمونیت
چشمای قرمزشو داد بهم و لب زد
-نیازی به بله یا نه گفتن تو نیست لنا خانوم زود باش ...
#رمان #عاشقانه #مافیایی
پارت سوم
با چشمای خیس به چشمای سیاهش خیره بودم
-حق آزادی نداری چون تو مال منی فرشته نازم تو فرشته ولکوف هستی
اشک کنار چشممو پاک کرد و لب زد
-هیشش اینقدر مروارید هاتو هدر نده
دستامو مشت کردم و کوبیدم رو سینه اش
با صدای لرزون که از ته چاه بیرون میومد گفتم
+من من فرشته ولکوف نیستم من من اولین بارمه تورو میبینم من اولین باره اسمتو میشنومم
بازو هامو گرفت و تو چشمام خیره شد
-ولی من دیونه وار دیونتم فرشته از اون روزی که تورو تو فرودگاه دیدم
تاز موهامو نوازش کرد و لب گزید
-وقتی این موهای مشکی شبنمیتو دیدم فرشته من
مات کلماتش بودم
+من منظورت چیه ؟ یعنی شما
-اره کوچولو ی من خیلی وقته مراقبتم
دیونه کننده خندیدم هیچکس حال منو توصیف نمیکرد رو بروی مردی بودم که
همیشه تعقیبم میکرد و الان منو از بابام خریده چقدر نفرت انگیزن
+من نمیمونم مخصوصا زیر این سقف
بدنش رو بروی بدنم بود با این حرفم بازو هامو فشرد و لب زد
-هیچ جایی نمیری عروسک هوم وگرنه به بدترین شکل ممکن تنبیه میشی
-لنااا خانوم
یه دختر مو بلوند با چشمای سبز اومد قدش بلند بود خوشگل بودش
-فرشته نازم رو اماده کن امشب مهمون بزرگی داریم
پریدم بهش
+من میگم نمیمونم نمیخوام حالا تو میخوای منو ببری به مهمونیت
چشمای قرمزشو داد بهم و لب زد
-نیازی به بله یا نه گفتن تو نیست لنا خانوم زود باش ...
#رمان #عاشقانه #مافیایی
- ۱۰.۶k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط