پارت ۴ وقتی بهت سیلی زد
پارت ۴ وقتی بهت سیلی زد
ویو توی دادگاه
جونگوک : آت غلط کردم
آت : آقای قاضی من طلاق میخوام
قاضی : بیاین این برگه رو امضا کنید
آت برگرو امضا میکنه ولی جونگوک نه
ویو جونگوک
با گریه از دادگاه اومدم بیرون
و به سمت عمارت خودم و آت حرکت کردم
انقدر عصبانی بودم تمام وسایل های خونه رو شکستم
و به گوشه ای پرت شدم و سیاهی مطلق
ویو دادگاه
قاضی : دخترم ببین چقدر شوهرت دوست داره بهش یه فرصت دیگه بده
ویو آت
با عصبانیت برگه رو طلاق رو برداشتم و به سمت عمارت حرکت کردم
وقتی رسیدم دادزدم : جئون جونگوک بیا این برگه رو امضا کن
با چیزی که دیدم خشکم زد
اون کوک بود از دستش خون لبریز شده بود
با بدبختی بلندش کردم و به سمت اتاق مشترک مون بردم دستش رو هم باند پیچی کردم و خواستم پاشم برم
که کوک دستم رو گرفت
جونگوک : آت خواهش میکنم نرو ازت خواهش میکنم التماست میکنم نرو من بدون توهیچم ازت خواهش میکنم منو از خودت جدا نکن من هق عاشقتم من بدون تو چجوری زندگی کنم ( گریه وحشتناک )
نویسنده : ببین بانیم رو به چه کاری انداختی
آت: ولی اون بهم سیلی زد
نویسنده : بهش یه فرصت بده عزیزوم ببین چقدر دوست داله
آت : باشه
آت : جونگوک عزیزم ببخشید گریه نکن گلبم در میگیله ( کیوت )
جونگوک محکم لبش رو به لب آت میکوبه
بعد ۲۰ مین
هردو به نفس نفس زدن افتاده بودن
آت و جونگوک همزمان : بیا یه زندگی جدید رو شروع کنیم
این فیک تموم شد
تا ۳ روز دیگه بهم درخواستی بگین ❣
ویو توی دادگاه
جونگوک : آت غلط کردم
آت : آقای قاضی من طلاق میخوام
قاضی : بیاین این برگه رو امضا کنید
آت برگرو امضا میکنه ولی جونگوک نه
ویو جونگوک
با گریه از دادگاه اومدم بیرون
و به سمت عمارت خودم و آت حرکت کردم
انقدر عصبانی بودم تمام وسایل های خونه رو شکستم
و به گوشه ای پرت شدم و سیاهی مطلق
ویو دادگاه
قاضی : دخترم ببین چقدر شوهرت دوست داره بهش یه فرصت دیگه بده
ویو آت
با عصبانیت برگه رو طلاق رو برداشتم و به سمت عمارت حرکت کردم
وقتی رسیدم دادزدم : جئون جونگوک بیا این برگه رو امضا کن
با چیزی که دیدم خشکم زد
اون کوک بود از دستش خون لبریز شده بود
با بدبختی بلندش کردم و به سمت اتاق مشترک مون بردم دستش رو هم باند پیچی کردم و خواستم پاشم برم
که کوک دستم رو گرفت
جونگوک : آت خواهش میکنم نرو ازت خواهش میکنم التماست میکنم نرو من بدون توهیچم ازت خواهش میکنم منو از خودت جدا نکن من هق عاشقتم من بدون تو چجوری زندگی کنم ( گریه وحشتناک )
نویسنده : ببین بانیم رو به چه کاری انداختی
آت: ولی اون بهم سیلی زد
نویسنده : بهش یه فرصت بده عزیزوم ببین چقدر دوست داله
آت : باشه
آت : جونگوک عزیزم ببخشید گریه نکن گلبم در میگیله ( کیوت )
جونگوک محکم لبش رو به لب آت میکوبه
بعد ۲۰ مین
هردو به نفس نفس زدن افتاده بودن
آت و جونگوک همزمان : بیا یه زندگی جدید رو شروع کنیم
این فیک تموم شد
تا ۳ روز دیگه بهم درخواستی بگین ❣
- ۱۰۴
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط