My dady

My dady
پارت ③①


رفت سمت ات، ات هم عقب عقب میرفت و بهم التماس میکرد

تهیونگ: شرطمو قبول میکنی؟
ات: ارهههههه فقط کمکم کن لطفااا«گریه»

رفتم سمش یه مشت خوابوندم دم گوش بک هیون، بعد هم سمت ات رفتم و بغلش کردم و از بار بردمش بیرون

________
«ویو داخل ماشین تهیونگ»


تهیونگ: خب مثل اینکه، بجای بک هیون، من باید تختمو آماده کنم درسته؟!
ات:.....


قبل از اینکه بیام بیرون از بار، با بک هیون صحبت کردم

«فلش بک»

بک هیون: چرا نزاشتی باهاش رابـ....
تهیونگ: خفه شو، اون مال منه
بک هیون: هه، عاشق شدی؟
تهیونگ: اون دیگه اینجا کار نمیکنه
بک هیون: مگه دست خودشه؟! اون تا وقتی نگفتم همینجا کار میکنه
تهیونگ: پول؟
بک هیون: نیاز ندارم
تهیونگ: ماشین، خونه؟
بک هیون: نیاز ندارم
تهیونگ: دخترای ســ.کــ.ســ.ی؟
بک هیون: فک کنم خوبه
تهیونگ: چندتا میفرستم برات، در عوضش ات اینجا کار نمیکنه
بک هیون: معامله خوبیه

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

𓆩 پارت ۷۲ 𓆪 🖤ات چند قدم عقب رفت.ـ تو اینجا چی‌کار می‌کنی؟!مر...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

ازدواج اجباری

the first lie

به زیباییه مشکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط