" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۶۸
ویو راوی
تهیونگ نذاشت نورا حرف دیگه ای بزنه و با یه دستش کیسه های وسایل رو نگه داشت و با دست آزادش جلوی چشمای نورا رو گرفت و اروم با خودش برد سمت یکی از رستوران که نورا گفت
+ کجا میریم ؟
_ وایسا میفهمی الان
چند دقیقه بعد به جایی رسیدن و تهیونگ گفت
_ خب یواش یواش از پله ها برو بالا
+نمیبینم تهیونگ چه شکلی برم ؟
_ کلا دو تا پله اس .......الان پاتو ببر بالا بعد بزار رو زمین
نورا دقیقا به تمام حرف هایی که تهیونگ زد عمل کرد و بعد از اینکه پله ها رو رد کرد و چند قدم جلو رفت دست های تهیونگ از جلوی چشماش کنار رفت
_ بفرمایید خانومم
+واییییی...........خدای مننن
نورا با ذوق به سمت میز رفت و روی صندلی نشست و گفت
+وای تهیونگ خیلی ازت ممنونممم
تهیونگ خندید و رفت سمت میز و روبه روی نورا نشست
_ خواهش میکنم قشنگم
همون لحظه گارسون به سمتشون اومد و گفت
گارسون = سلام خوش اومدین .......چی میل دارید ؟
تهیونگ نگاهی به نورا کرد و نورا هم منو رو از روی میز برداشت
+ تهیونگ من اینو میخوام
از روی منو یکی از غذاها رو به تهیونگ نشون و بعد تهیونگ به گارسون گفت
_ لطفا دو تا از این بدین و دو تا نوشیدنی
گارسون = چشم الان خدمتتون میرسه
_ ممنون
بعد از اینکه گارسون رفت نورا نگاهی به اطراف کرد و با ذوق گفت
+از سال پیش هیچ تغییری نکرده ها
_ اره .......همونطوری مونده
+ اینقدر سرمون شلوغ شده دیگه نتونستیم بیایم اینجا ...............یادته تهیونگ ......... روز عروسیمون اومدیم اینجا
_ اره .......دقیقا همین میز بود
+اهوم ...... کاش هر سال کریسمس بیاییم اینجا
_ چرا کاش ؟ .........هر سال همین موقع میایم اینجا
نورا خندیدن و با اشتیاق بیشتری به اطرافش نگاه کرد و تهیونگ هم غرق نگاه کردن نورا شد
چند دقیقه گذشت و بلاخره گارسون شامشون رو اورد و هر دو با اشتیاق مشغول خوردن شام شدن و بعد از اینکه شامشون تموم شد از رستورا خارج شدن و به خونه برگشتن
بعد از اینکه کیسه وسایل رو روی اوپن گذاشتن ، دونه دونه همشو باز کردن و شروع کردن به چیدن خونه که .......................
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۶۸
ویو راوی
تهیونگ نذاشت نورا حرف دیگه ای بزنه و با یه دستش کیسه های وسایل رو نگه داشت و با دست آزادش جلوی چشمای نورا رو گرفت و اروم با خودش برد سمت یکی از رستوران که نورا گفت
+ کجا میریم ؟
_ وایسا میفهمی الان
چند دقیقه بعد به جایی رسیدن و تهیونگ گفت
_ خب یواش یواش از پله ها برو بالا
+نمیبینم تهیونگ چه شکلی برم ؟
_ کلا دو تا پله اس .......الان پاتو ببر بالا بعد بزار رو زمین
نورا دقیقا به تمام حرف هایی که تهیونگ زد عمل کرد و بعد از اینکه پله ها رو رد کرد و چند قدم جلو رفت دست های تهیونگ از جلوی چشماش کنار رفت
_ بفرمایید خانومم
+واییییی...........خدای مننن
نورا با ذوق به سمت میز رفت و روی صندلی نشست و گفت
+وای تهیونگ خیلی ازت ممنونممم
تهیونگ خندید و رفت سمت میز و روبه روی نورا نشست
_ خواهش میکنم قشنگم
همون لحظه گارسون به سمتشون اومد و گفت
گارسون = سلام خوش اومدین .......چی میل دارید ؟
تهیونگ نگاهی به نورا کرد و نورا هم منو رو از روی میز برداشت
+ تهیونگ من اینو میخوام
از روی منو یکی از غذاها رو به تهیونگ نشون و بعد تهیونگ به گارسون گفت
_ لطفا دو تا از این بدین و دو تا نوشیدنی
گارسون = چشم الان خدمتتون میرسه
_ ممنون
بعد از اینکه گارسون رفت نورا نگاهی به اطراف کرد و با ذوق گفت
+از سال پیش هیچ تغییری نکرده ها
_ اره .......همونطوری مونده
+ اینقدر سرمون شلوغ شده دیگه نتونستیم بیایم اینجا ...............یادته تهیونگ ......... روز عروسیمون اومدیم اینجا
_ اره .......دقیقا همین میز بود
+اهوم ...... کاش هر سال کریسمس بیاییم اینجا
_ چرا کاش ؟ .........هر سال همین موقع میایم اینجا
نورا خندیدن و با اشتیاق بیشتری به اطرافش نگاه کرد و تهیونگ هم غرق نگاه کردن نورا شد
چند دقیقه گذشت و بلاخره گارسون شامشون رو اورد و هر دو با اشتیاق مشغول خوردن شام شدن و بعد از اینکه شامشون تموم شد از رستورا خارج شدن و به خونه برگشتن
بعد از اینکه کیسه وسایل رو روی اوپن گذاشتن ، دونه دونه همشو باز کردن و شروع کردن به چیدن خونه که .......................
- ۱.۴k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط