وای نهههههههه این بدهههههه

وای نهههههههه این بدهههههه

وای نهههههههه این بدهههههه
من توی مدرسه یک دوست دارم که اون لزه😐
بعد توی حیاط من تنها بودم بعد اون اومد کنارم و بهم گفت باران میخوام بهت یک چیزی بگم بعد گفتم بگو بعد گفت قول بده ناراحت نشی گفتم نه بعد گفت من دوست دارم بعد منو بوسیددددددد😐
این بده خدااااااااا اخه چرا منو کیس کرد🫠🗿چرااااااااااا
بعد ازش پرسیدم که جرعت حقیقت بود یا نه بعد اونم گفت نه من واقعا دوست دارم و این شد که من از ماطریکس خارج شدممم🗿
دیدگاه ها (۷۱)

کپشن مهم 🤪🩵بچه ها منو دوستم داشتیم جرعت حقیقت بازی میکردیم( ...

پارت 5 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ★میوفته روی ات و هیون! هیون...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

٠ ⋮ ⌗ ┆‌‌𝖼݁ꨲ𝗋𝖾𝖺𝗍𝗂𝗏︎𝖾 𝗌𝗈𝗎𝗅︎‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ...

واقعا از اینکه دوستی مثل تو دارم روزی هزار بار خداروشکر میکن...

اتاق هفتمپارت اولوقتی پامون گذاشتیم توی خونه یه حس عجیبی داش...

بکی:تابه حال پسری رو بوسیدی؟😘🍅🍅🍅:ای..ن🍅..چ..ه چه ..سو..ا..لی...

«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ»پارت۱۱سونگمین دستکش هاشو در اورد و پرت کرد اونور و...

فیک قلدر مدرسه(part 14)ویو یونگی:داشتم با کانگ و جونگکوک توی...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط