پدرم می‌گفت

پدرم می‌گفت:

پدرم می‌گفت:
قدیما کینه‌هامونو دور انداخته ‌بودیم
توی برف و باد و بارون،
خونه رو با قلبامون ساخته بودیم ...

#نصیحت پدر هرشب ساعت ۹ کینه با آشغالها بزار بیرون
دیدگاه ها (۰)

وقتی دانشجو بودم، توی خونه یه قانون داشتیم. هر جا دعوت می‌شد...

بهار بدون تو

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

پارت ۱ ویو روبی:دور میز نشسته بودیم روی پای جونگ هو که پدرم ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.6 (روایت از زبان ا...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

{ مافیایی برای من }پارت:۱۰رفت تو اتاق:+سلام یونگی /سلام هیون...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1وقتی خانوادت مجبورت میکنن از کوک جدا بشی.«ویو ا.ت»...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط