روزی به دلبری نظری کرد چشم من

روزی به دلبری نظری کرد چشم من

روزی به دلبری نظری کرد چشم من
زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد
عشق آمد آن‌چنان به دلم درزد آتشی
کز وی هزار سوز مرا در جگر فتاد ... ❣️❣️
دیدگاه ها (۶)

آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفتآیا چه خطا دید که از راه ...

تقدیم به همه دنیام:🫀🫂تير مژگانت دلم را خسته كرد             ...

*روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاستواندر طلب طعمه پر و بال بيار...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خد...

چنان که زندگی روی خوش نشون نداد تصمیم گرفتم که دیگر با روی خ...

وقتی لب تو خنده زد

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد ⤵️منم بنده...

بیا ای عشق، کز هجر تو بی‌تابم هنوزدر این شب‌های بی‌پایان، در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط