{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قشنگ یادمه ساعت ۱۲ یا ۱ شب بود داشتم برای امتحان عربی فرد

قشنگ یادمه ساعت ۱۲ یا ۱ شب بود داشتم برای امتحان عربی فردا میخوندم با خودم گفتم بزار یه سر به ویسگون بزنم بعد دوباره شروع کنم به خوندن رفتم تو برنامه یه چرخی زدم تا اینکه همه پست ها شده بود خبر فوت یونتان اولش گفتم شاید الکی تا اینکه استوری تهیونگ رو دیدم بعد ازاون کلا اعصاب خورد شد و نتونستم زیاد تمرکز کنم اون لحظه به این فکر میکردم الان تهیونگ چه حالی داره حتما خیلی ناراحته البته هممون ناراحت بودیم
خوب بخوابی فسقلی🖤
@y_ek_ta. از پیج این زیبا برداشتم
#عضو_اتحاد_هارمیان
دیدگاه ها (۰)

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_6ویو میراچند روز بعد...ای...

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

پسر بد (65)

🐯💕~ تهیونگ با دوستش رفته بودن غذاخوری و بانویی که اونجا کار ...

پارت ۱۷

پارت ۳۴ من و جین‌وو توی آشپزخونه مشغول درست کردن شام بودیم.ـ...

پارت ۲: دیدارِ غیرمنتظرهسریع دویدیم سمتِ سالن پرواز، نفسم دا...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕‌ 𝟕منم ن...

KIM V

وقتی که بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط