{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🎞 مشتاق مرگ!

🎞 مشتاق مرگ!
🎙 عین‌صاد 👈🏻 👤:@einsad

ببینید [برای] بچه کوچکشان، حرز نوشتند عجیب است واقعاً
می خواهند حفظش کنند

آمده می‌خواهد به عمویش کمک بکند. اجازه به او نمی‌دهند او تنها می‌نشیند، مهموم و مغموم می‌نشیند.
بعد به یاد این دستور می‌افتد باز می‌کند، این وصیت [امام حسن(ع)]است. این را پیش عمو می‌آورد
حضرت می‌گویند اگر [امام حسن‌ ع] این وصیت را کرده به من هم وصیت کرده تو را تزویج کنم ...
ببینید این‌ها امتحان‌های اساسی است.
جوان است در سن بلوغش است در سن اُنس اش است مرگ و شهادت برای او سنگین است مشتاق است
امام می‌خواهد اگر می‌خواهد برود،
بعد از این کار باشد. برای او عروسی می‌گیرند.

خانمشان عروسشان به او گفت کجا می‌خواهی تو بروی؟
«اُرید ملاقاتهم» می‌خواهم به دیدار این‌ها بروم، چون عموی من دارد کمک می‌خواهد.
او را رها نکرد، گفت: دامن من را بگذار، دیدار ما باید برای دنیای دیگری باشد!
بعد می‌آید به سراغ اباعبدالله اجازه می‌گیرد، حضرت می‌گویند «ولدی! أتَمشی برِجلِكَ إلی الموت؟»
تو با پای خودت می‌خواهی به سمت مرگ بروی؟!
وقتی که حضرت بالای سر او می‌آید،
رمقی در تن آن حضرت [نیست] او را در آغوش می‌گیرد سر شکافته‌اش را با دست می‌گیرد،
وقتی که حضرت او را به سینه می‌چسبانند و بلند می‌کنند
در روایت هست که پاهای او به زمین کشیده می‌شد
نمی‌دانم او قطعاً از امام حسین (ع) بلندتر نبوده.
چه کردند با این اندام؟ تکه تکه کردند...


🔺برای دانلود نسخهٔ با کیفیت به آپارات مراجعه کنید.

👉🏻 👤:@einsad
دیدگاه ها (۰)

حجت‌الاسلام‌والمسلمین ماندگاری تبیین کرد؛ پنج شاخص یاری ولی خدا با الهام از سیره حضرت معصومه(س)

نقش و جایگاه حضرت عبدالعظیم حسنی حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) مشه...

بسم الله الرحمن الرحیم پیام تسلیت به مناسبت شهادت امام حسن ع...

قصه پانزدهم: امام حسین (ع) زمینه ها. (بخش اول)

🔴 سردار طهرانی مقدم (برادر شهید حاج حسن تهرانی مقدم):در محضر...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه سی و دوم: امام جواد (ع) (بخش پایانی)

بشارت از درگیری ایران و اسرائیل قبل از ظهور

خسف | قصه بیست و هفتم: امام باقر (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط