{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🧡🍂#پاییز‌تن‌طلایی🍂🧡

🧡🍂#پاییز‌تن‌طلایی🍂🧡






چیزی در #تو
مرا به دلدادگی می برد...
آن سان که #گل ها
با کمند عطرها
#پروانه ها را به دام می کشند....
چیزی در تو
مرا به احساس #عاشقانه می برد
آن سان که برکه ها
ترانۀ #رنگین‌کمان ها را
با لحن لالائی
برای #ماه می خوانند......
چیزی در تو
مرا به جاهائی می برد
که #هرگز نرفته ام.....
به سلام اوّلین #گل‌سرخ
به #حضور سبز دستانت
به آغوش اوّلین شب عشق
که پر از نازُ و نیازُ #بوسه است.....
چیزی در تو
دنیا را خالی می کند
تا تو تنها #اوی من باشی...✍️📸


✍ پرویز_صادقی



#عشقولوژی


#نگاشــــــته‌شده‌در: ۱۴۰۳/۰۷/۰۸

۱۹:۴۴⏰️


💌👒 ⌈ #مستاجرِخدا⌋
دیدگاه ها (۳۱)

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

دختری که ملکه ی جهنم شد

چیزی در تومرا به دلدادگی می بردآن سان که گل هابا کمند عطرهاپ...

چیزی در تومرا به دلدادگی می بردآن سان که گل هابا کمند عطرهاپ...

چیزی در تومرا به دلدادگی می بردآن سان که گل هابا کمند عطرهاپ...

چیزی در تو مرا به دلدادگی می بردآن سان که گل ها با کمند عطره...

چیزی درتو.....مرا به دلدادگی می برد...آن سان که گلهابا کمند ...

چیـــــــــــــــزی در تــــــــــو مرا به دلدادگی می ...

میان من و توفاصله یک باران ستو خیالت که مرااز پنجره می گیردو...

🧡🍂تنها #تو می فهمی امتویی که #لمس ِ دستانت را ندارمامامثل #ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط