باراننیکراه

❤️#باران_نیکراه

❤️#باران_نیکراه

❤️گفت: سبد بدهم،نارنج میچینی؟
🌺مرد روستایی را میگویم
❤️در دلم قند آب شد.
🌺به یاد بچگیهام...
❤️بی درنگ دست کشیدم به نردبان
🌺پایم را روی پله هایش کیپ کردم و
❤️روانه آسمان شدم.
🌺بالارفتن ازنردبان همیشه
❤️شیرین است...!

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐✾
♥️
دیدگاه ها (۴)

پارت ۱۵مدتی گذشت...یونگی اون مرد ها رو زد لباس یونگی خونی شد...

خیلی زیباست؛حتما بخونید......بچه تـَر که بودم ،همان موقع ها ...

📮 نشانه موی پیامبر صلی الله علیه و آله مردی از نوادگان انص...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

پارت سی ام دوست دخترم باش😍پارت رزیصدای آبی می شنیدم که انگار...

چهارده ساله که بودم ؛ عاشق پستچی محل شدم.خیلی تصادفی رفتم در...

چهارده ساله که بودم، عاشق پستچی محل شدم. خیلی تصادفی رفتم در...

چهارده ساله که بودم، عاشق پستچی محل شدم. خیلی تصادفی رفتم در...

@Pashmoodinچهارده ساله که بودم ؛ عاشق پستچی محل شدم.خیلی تصا...

چهارده ساله که بودم،عاشق پستچی محل شدم،خیلی تصادفی رفتم در ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط