" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۹۹
ویو راوی
نورا بعد از اینکه پتو رو روی مینار کشید به ارومی از اتاق خارج شد و به سمت تهیونگ رفت که تهیونگ گفت
_ خوابید ؟
+اهوم
تهیونگ که متوجه چشمای پر از اشک نورا شده بود به ارومی نورا رو به سمت خودش کشید و سرشو به سینه خودش چسبوند و گفت
_ چیزی نیست اروم باش
+نمیتونم تهیونگ ......نمیتونم
نورا کمی به آرامش رشید و سعی کرد که خودشو اروم کنه که یهو پدر نورا به سمتشون اومد و گفت
¥ تهیونگ میتونم باهات حرف بزنم
نورا و تهیونگ از خم جدا شدن که تهیونگ گفت
_ بله حتما ....بفرمایید
پدر نورا نگاهی به نورا انداخت و با صدای پایین گفت
¥ راستش نمیدونم دروغ یا نه .....ولی الان یکی از کارگرای چاپخونه زنگ زد گفت دنیل رو تو خیابون دیده که مامورا گرفتنش
+چیییی ؟ یعنی چی گرفتنش ؟ چرا باید بگیرنش ؟
_ احتمالا موقع فرار بین جمعیت گرفتنش ، فکر کردن جزو کسایی هست که اعتراض کردنه
مادر نورا از اتاق خارج شد و به سمتشون رفت و گفت
€ چی شده ؟
¥ دنیل رو گرفتن
€ یا خدا ، اونو چرا ؟
¥ تهیونگ میگه شاید بسن مردم بود به خاطر همین گرفتنش
€ خدایا خودت رحم کن
مادر نورا به آشپزخونه رفت تا شامی اماده کنه که گفت
€ نورا مادر بیا کمک
نورا بدون هیچ حرفی به آشپزخونه رفت تا توی اماده شدن شام کم کنه
مدتی گذشت و شام بلاخره حاضر شد و نورا بعد از اینکه بشقاب ها رو روی میز گذاشت دوباره به آشپزخونه رفت و کنار مادرش وایستاد و منتظر شد تا سینی غذا کامل پر بشه
+میگم مامان الان چی میشه ؟
مادر نورا در حالی که غذا رو توی ظرف میریخت گفت
€ نمیدونم دخترم .....واقعا نمیدونم ، اون از مرگ آرتور اونم از دستگیری دنیل
+ مامان .....حال مینار خوب نیست ....مرگ آرتور خیلی بهمش ریخت
€ میفهمم مامان .......شوهرش بود چه انتظاری داری ؟.........الان خدا نکنه خدا نکنه جای آرتور ، تهیونگ فوت میکرد ، تو وضعیتت بدتر بود
نورا سری تکون داد و گفت
+ مامان برای مینارم ببرم ؟
مادر نورا به بشقابی که روی میز بود اشاره ای کرد و گفت
€ اره مادر .....براش کشیدم اونجاست براش ببر
نورا بشقاب رو برداشت و به سمت اتاق مینار رفت و وارد اتاق شد که ...................
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۹۹
ویو راوی
نورا بعد از اینکه پتو رو روی مینار کشید به ارومی از اتاق خارج شد و به سمت تهیونگ رفت که تهیونگ گفت
_ خوابید ؟
+اهوم
تهیونگ که متوجه چشمای پر از اشک نورا شده بود به ارومی نورا رو به سمت خودش کشید و سرشو به سینه خودش چسبوند و گفت
_ چیزی نیست اروم باش
+نمیتونم تهیونگ ......نمیتونم
نورا کمی به آرامش رشید و سعی کرد که خودشو اروم کنه که یهو پدر نورا به سمتشون اومد و گفت
¥ تهیونگ میتونم باهات حرف بزنم
نورا و تهیونگ از خم جدا شدن که تهیونگ گفت
_ بله حتما ....بفرمایید
پدر نورا نگاهی به نورا انداخت و با صدای پایین گفت
¥ راستش نمیدونم دروغ یا نه .....ولی الان یکی از کارگرای چاپخونه زنگ زد گفت دنیل رو تو خیابون دیده که مامورا گرفتنش
+چیییی ؟ یعنی چی گرفتنش ؟ چرا باید بگیرنش ؟
_ احتمالا موقع فرار بین جمعیت گرفتنش ، فکر کردن جزو کسایی هست که اعتراض کردنه
مادر نورا از اتاق خارج شد و به سمتشون رفت و گفت
€ چی شده ؟
¥ دنیل رو گرفتن
€ یا خدا ، اونو چرا ؟
¥ تهیونگ میگه شاید بسن مردم بود به خاطر همین گرفتنش
€ خدایا خودت رحم کن
مادر نورا به آشپزخونه رفت تا شامی اماده کنه که گفت
€ نورا مادر بیا کمک
نورا بدون هیچ حرفی به آشپزخونه رفت تا توی اماده شدن شام کم کنه
مدتی گذشت و شام بلاخره حاضر شد و نورا بعد از اینکه بشقاب ها رو روی میز گذاشت دوباره به آشپزخونه رفت و کنار مادرش وایستاد و منتظر شد تا سینی غذا کامل پر بشه
+میگم مامان الان چی میشه ؟
مادر نورا در حالی که غذا رو توی ظرف میریخت گفت
€ نمیدونم دخترم .....واقعا نمیدونم ، اون از مرگ آرتور اونم از دستگیری دنیل
+ مامان .....حال مینار خوب نیست ....مرگ آرتور خیلی بهمش ریخت
€ میفهمم مامان .......شوهرش بود چه انتظاری داری ؟.........الان خدا نکنه خدا نکنه جای آرتور ، تهیونگ فوت میکرد ، تو وضعیتت بدتر بود
نورا سری تکون داد و گفت
+ مامان برای مینارم ببرم ؟
مادر نورا به بشقابی که روی میز بود اشاره ای کرد و گفت
€ اره مادر .....براش کشیدم اونجاست براش ببر
نورا بشقاب رو برداشت و به سمت اتاق مینار رفت و وارد اتاق شد که ...................
- ۳۱۸
- ۲۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط