اینکه چیزی نیست حالا

اینکه چیزی نیست حالا

اینکه چیزی نیست حالا
منو دوستام تو مدرسه حتی نمیتونستیم ی بستنی بخوریم
یعنی تا یکیمون ی ذره از این بستنی میخورد
همه نگاها روش بود بعدم بهت میخندیدن
توی یک روز تقریبا چهار پنج تا بستنی میخریدیم چون متاسفانه اصلا نمیشد بخوری
یعنی نمیزاشتن بخوری
همش فکرای منحرفانه
دیدگاه ها (۷)

پارت: 25 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**اگر کسی چند هفته پیش بهم ...

Multi-Part: 6When you were pregnant, you went to the gym wit...

سلام😂 یه پارت کوتاه نوشتم برای کسانی که فردا میرن مدرسه💝🔥عشق...

زندگینامه نووا

پارت دوازدهم《خونه》《Custom kiss》 ویوتهیونگ:...

stolen

جدایی

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 16جونگکوک برگشت به س...

ماه و ریون پارت ۲۹ 🌙♡

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط