بیتاب شدن ، دم نزدن ، عادتم این است
بیتاب شدن ، دم نزدن ، عادتم این است
با خونِ جگر ساختهام ؛ قسمتم این است
جان میدهم از گریه اگر نام تو آیـد
عمریست که رسمِ دلِ کمطاقتم این است
بعد از تو به تصویر تو خو کرده نگاهم ؛
بیچارهام آن قدر که همصحبتم این است !
جون درَّ یتیمی که رها در دلِ دریاست ؛
تنها شدهام ، گوشهای از غربتم این است
میمیرم از این غم ، که در آغوش تو ای دوست
یکبار نشد گریه کنم ؛ حسرتم این است ..
با خونِ جگر ساختهام ؛ قسمتم این است
جان میدهم از گریه اگر نام تو آیـد
عمریست که رسمِ دلِ کمطاقتم این است
بعد از تو به تصویر تو خو کرده نگاهم ؛
بیچارهام آن قدر که همصحبتم این است !
جون درَّ یتیمی که رها در دلِ دریاست ؛
تنها شدهام ، گوشهای از غربتم این است
میمیرم از این غم ، که در آغوش تو ای دوست
یکبار نشد گریه کنم ؛ حسرتم این است ..
- ۴.۳k
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط