{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی‌تاب شدن ، دم نزدن ، عادتم این است

بی‌تاب شدن ، دم نزدن ، عادتم این است
با خونِ جگر ساخته‌ام ؛ قسمتم این است

جان می‌دهم از گریه اگر نام تو آیـد
عمری‌ست که رسمِ دلِ کم‌طاقتم این است

بعد از تو به تصویر تو خو کرده نگاهم ؛
بیچاره‌ام آن قدر که هم‌صحبتم این است !

جون درَّ یتیمی که رها در دلِ دریاست ؛
تنها‌ شده‌ام ، گوشه‌ای از غربتم این است

می‌میرم از این غم ، که در آغوش تو ای دوست
یک‌بار نشد گریه کنم ؛ حسرتم این است ..
دیدگاه ها (۰)

‌سالها رفت و هنوز ؛یک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجرهِ عش...

کابوس بدای شدای عشقم برای ماندنت دعا میکنم 😔کابوس بدای شدای ...

مرا با روح مشتاق و دل ترسان خوددر آغوش بگیرتا آنچه را زمان و...

با اجازه غزلی تازه فدایت کردم!بر سر سجده نه در شعر، دعایت کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط