{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم‌های باز پلک‌های بسته

#قسمت‌صد‌و‌بیست‌و‌هشتم

طرف مطمئن شد که من مسیحی‌بشو نیستم و نباید کتابا و وقتش رو برای من هدر کنه. اما، کاملاً محترمانه از دیدار من ابراز محبت کرد و گفت که حتماً دفعه بعدی خواهد بود که بیاد تا دراین‌باره صحبت کنیم و به خصوص درباره مسیحیت و...
و رفت ...
و دیگه هم خبری ازش نشد ...
و نیومد که نیومد!
...

🌿❤️

✍🏻ا.م

#کتابخوانی
#زندگی_مثبت_کتاب_خوانی
#چشم‌های‌باز_پلک‌های‌بسته

#بصائرحسینیه_ایران
#basaerehoseiniyeh
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
✅ ایتا، سروش، بله، گپ، روبیکا، آی گپ، آپارات، هورسا، پاتوق، نزدیکا، باهم، تلگرام، اینستاگرام و توییتر با 👈👇👈👇👈👇

🆔 @basaerehoseiniyeh
دیدگاه ها (۰)

چشم‌های باز پلک‌های بسته

داستان، قسمت صد و شصت و دوم

#قسمت‌صد‌و‌چهل‌و‌نهماز همین استادای محترمی که امروز با کت و ...

چشم های باز پلک های

#قسمت‌نود‌وهفتماستادم از دو سه روز قبل گفته بود که قراره بری...

داستان، قسمت صد و چهل و هشتم

چشم‌های باز پلک‌های بسته

داستان، قسمت صد و پنجاه و هفتم

#قسمت‌نود‌وچهارمپوسترایی رو که می‌گفت دیده بودم. افتضاح بود....

چشم های باز پلک های بسته

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط