{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میگماااا

دیگه سر اومده صبرم
شیطونه میگه باز پخت و پز کنم؛ چمیدونم شاید بجای فشار رو کاغذ وقت نوشتن؛ فقط فرو کنم، هی و هی و هی شلپ شلپ شلپ....
این قلم رو فرو کنم هرجای هرکی که هرچی گفت حالا باز هی عمداََ پا ها رو بمالید به دمم
دیدگاه ها (۷)

منابع لبنانی: همه کسانی که در تونل‌ها بودند، کشته شدند.و هر ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 35 توی ماشین سکوتی ک...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے³آیلا کا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

part : 49chapter : 2روی صندلی نشستم+ هی کورال^^ عه چند بار ب...

سانزو مردمک چشاش گشاد شد و دستش کذاشت روی دهنش و چشماش سیاهی...

پارت ۲۶یک روز بعد از اون شبِ وحشتناک ، جو خونه سنگین‌تر از ه...

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

پارت: 3 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«اینجا چه خبره؟»صدا، بلند ن...

Part "74"☆ویو هانا☆ساعت ۳ صبح بود. عمارت توی سکوتی سنگین و خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط