پارت 12
پارت 12
رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀
روزا رفت سمت کلاس
وقتی به کلاس رسیدند همه ی بچه ها تعجب کرده بودند که هیون دست ات رو گرفته بود و دهنشون باز بود ولی لیسا یک خنده ریز کرد فقط
هیون و ات کنار هم نشستند و معلم ریاضی شون اومد و گفت:
معلم ریاضی: خب بچه ها دفتراتونو باز کنید سوال بدم خل کنید بدویید که الان زنگ میخوره.
ویو وسط های درس ریاضی:
معلم ریاضی : خب بچه ها اینو بنویسید حل کنید.
همه: چشم
وسط های حل کردن بچه ها بود و هیون و ات نوشته بودند و باهم اروم حرف میزند دست همو گرفته بودند هیون ناز ات رو میکشید و می گفت:
هیونجین: زود میریم خونه استراحت میکینم دوون بیار پرنسسم 🎀
ات: باشه هیونیی🎀😂
روزا که داشت از حرس میخورد دیگه تلفن نیاورد و پاشد مثل از اون خودشیرین های مدرسه گفت:
روزا: خانم هیونجین و ات دارند باهم صحبت میکنند تمرکزم بهم ریخت🙄( نویسنده: ایشش)
معلم ریاضی: هیونجین و ات بیاین جلو پیش من.
هیونجین و ات هم با خیال راحت رفتند پیش معلم 😂👌
معلم ریاضی : شما دوتا چرا حرف میزنید؟ تنبیحتون کنم؟ ها( داد)
هیونجین: بکنین( نویسنده: بچم به کتفشم نیست)😂
ات: ا اقا من براتون توضیح میدم ب بخشید( با لکنت و ناراحت)
معلم ریاضی: چیو میخوای توضیح بدی ات؟ من خودم دیدم داشتین حرف میزدید.
ات: و ولی
که یهو معلم ریاضی اومد خط کش رو بزنه به کمرش هیون جلوش گرفت و لپ ات رو همینجوری که بقیه داشتند نگاهش میکردند بوس کرد و رو به معلم گفت:
هیونجین: اقا معلم ما فقط داشتیم ریاضی حل میکردیم و از هم کمک میگرفتیم پس به خاطر حرف زدند معنی نداره بزنیدش من بحث رو شروع کردم.
معلم که دهنش باز بود گفت:
معلم ریاضی : باشه برید بشینید.
بعد هیونجین یه نگاه پر از تمسخر به روزا انداخت رو نشست.
ویو زنگ تفریح :
ات و هیون با هم رفتند بوفه مدرسه و یک کیک و یک ابمیوه برای خودشون گرفتند و نشستند که بخورند لیست هم اومد پیش ات و کنار نشست مه هیون گفت:
هیونجین :ای بابا یک بار نمیزاره من نامزدم تنها باشم اه
لیسا: نامزدت؟ ( خنده)
ات: ( خنده)
هیونجین: اره نامزدم حسودی میکنی که یکی رو نداری که نامزد صدات کنه( پوزخند )
لیسا: ای بابا باشه من میرم شما تنها باشید
ات: اه نرو زر میزنه
(هیونجین قهر کرد )😂👌
ات: بخدا غلط کردم هیون 😂
هیونجین: به من میگی زر زدم؟ ( با لحن کیوت و اخم )
که ات یهو دستشو میزاره رو گردن هیون و جلو اون همه دانش اموز ناظم لبشو یک بوسه ی کوتاه بزنه که روزا اونجا داشت جر میخورد از فشار 😂👌
ات : قهر نکن دیگه عشقم
هیونجین: باشه (اونم لپشو بوس کرد)
که یهو زنگ تفریح خورد رفتند کلاس
بچه ها داشتند شادی میکردند چون این زنگ زنگ ورزش بود و معلم ورزش وارد شد و گفت: اروم قمقمه هاتون رو بگیرید و بدون سر و صدا وارد حیاط شید.
بچه هم اروم رفتند حیاط
هیون ات هم باهم.
معلم ورزش هم اومد 🎀
معلم ورزش : خب بچه ها امروز باید تیم بشین چون 20 نفرین دوتا سرگروه انتخاب میکنم و هر کدوم ده تاشو باید انتخاب کنه. خب بزار ببینم کی سرگروه شع
(خب هیونجین سرگروه اول )
و
(لیسا سرگروه دوم )
نویسنده: چه کسایی هم انتخاب کرد الان باید ات رو نصف کنند 😂👌
خب اول........ هیونجین انتخاب کنه😁
هیونجین یک ایولی گفت و گفت:
هیونجین: ات
معلم ورزش: خب لیسا
لیسا: مینهو
هیونجین: هان
لیسا: چانگ بین
هیونجین: ام خب
(همینجوری انتخاب مرده بودند که بین روزا و سونگمین بود و سونگمین ضعیفه)
هیونجین: سونگمین
لیسا: اوفف روزا
معلم ورزش خب وسطی بازی میکنیم و بچه ها دست جیغ و هورا میکردند😂👌( مثل ما)
(خب سرگروه با سرگروه سنگ کاغد قیچی باید میکردند که هرکی برد میره وسط )
ویو هیونجین و لیسا:
هیونجین : میبرم لیسا خانم
لیسا: نخیرم من میبرم 😏
سنگ. کاغذ. قیچی
(هیون برد 👌🤣)
لیسا: اه اه عهههه
هیونجین: ( خنده)
معلم ورزش خب بازی رو شروع کنید 😃
گروه هیون وسط
گروه لیسا برای زدن
یک دو سه( سوت)
لیسا یک دونه زد ولی به هیچکی نخورد دومی اونا بود که میخواست دقیقا هدف رو روی ات بگیره ات. هم حواسش نبود که یهو توپ و دید خورد تو صورتش و افتاد و معلم گفت:
معلم ورزش: خانم روزا یک کارت زد میگیری چون نباید دقیقا روی صورت بزنی
روزا: اخه خانم معلم من از قصد نزدم( عشوه و ناز) نویسنده: خود پیکمی
ات که داشت از دماغش خون میومد و هیون بغلش کرد و گفت به معلم:
هیونجین: خانم من بیاد ببرمش اتاق بهداشت دماغش داره خون میاد( نگران)
لیسا: م منم میام( چش غره به روزا و نگران)
دویدن و رفت سمت هیون ات 🎀
لیسا : ات حالت خوبه ببخشید من بجای روزا میگم ببخشید درد داره؟
ات: ا اره( بغض)
هیونجین: ملکه قلبم بغض نکن رسیدیم
پایان
رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀
روزا رفت سمت کلاس
وقتی به کلاس رسیدند همه ی بچه ها تعجب کرده بودند که هیون دست ات رو گرفته بود و دهنشون باز بود ولی لیسا یک خنده ریز کرد فقط
هیون و ات کنار هم نشستند و معلم ریاضی شون اومد و گفت:
معلم ریاضی: خب بچه ها دفتراتونو باز کنید سوال بدم خل کنید بدویید که الان زنگ میخوره.
ویو وسط های درس ریاضی:
معلم ریاضی : خب بچه ها اینو بنویسید حل کنید.
همه: چشم
وسط های حل کردن بچه ها بود و هیون و ات نوشته بودند و باهم اروم حرف میزند دست همو گرفته بودند هیون ناز ات رو میکشید و می گفت:
هیونجین: زود میریم خونه استراحت میکینم دوون بیار پرنسسم 🎀
ات: باشه هیونیی🎀😂
روزا که داشت از حرس میخورد دیگه تلفن نیاورد و پاشد مثل از اون خودشیرین های مدرسه گفت:
روزا: خانم هیونجین و ات دارند باهم صحبت میکنند تمرکزم بهم ریخت🙄( نویسنده: ایشش)
معلم ریاضی: هیونجین و ات بیاین جلو پیش من.
هیونجین و ات هم با خیال راحت رفتند پیش معلم 😂👌
معلم ریاضی : شما دوتا چرا حرف میزنید؟ تنبیحتون کنم؟ ها( داد)
هیونجین: بکنین( نویسنده: بچم به کتفشم نیست)😂
ات: ا اقا من براتون توضیح میدم ب بخشید( با لکنت و ناراحت)
معلم ریاضی: چیو میخوای توضیح بدی ات؟ من خودم دیدم داشتین حرف میزدید.
ات: و ولی
که یهو معلم ریاضی اومد خط کش رو بزنه به کمرش هیون جلوش گرفت و لپ ات رو همینجوری که بقیه داشتند نگاهش میکردند بوس کرد و رو به معلم گفت:
هیونجین: اقا معلم ما فقط داشتیم ریاضی حل میکردیم و از هم کمک میگرفتیم پس به خاطر حرف زدند معنی نداره بزنیدش من بحث رو شروع کردم.
معلم که دهنش باز بود گفت:
معلم ریاضی : باشه برید بشینید.
بعد هیونجین یه نگاه پر از تمسخر به روزا انداخت رو نشست.
ویو زنگ تفریح :
ات و هیون با هم رفتند بوفه مدرسه و یک کیک و یک ابمیوه برای خودشون گرفتند و نشستند که بخورند لیست هم اومد پیش ات و کنار نشست مه هیون گفت:
هیونجین :ای بابا یک بار نمیزاره من نامزدم تنها باشم اه
لیسا: نامزدت؟ ( خنده)
ات: ( خنده)
هیونجین: اره نامزدم حسودی میکنی که یکی رو نداری که نامزد صدات کنه( پوزخند )
لیسا: ای بابا باشه من میرم شما تنها باشید
ات: اه نرو زر میزنه
(هیونجین قهر کرد )😂👌
ات: بخدا غلط کردم هیون 😂
هیونجین: به من میگی زر زدم؟ ( با لحن کیوت و اخم )
که ات یهو دستشو میزاره رو گردن هیون و جلو اون همه دانش اموز ناظم لبشو یک بوسه ی کوتاه بزنه که روزا اونجا داشت جر میخورد از فشار 😂👌
ات : قهر نکن دیگه عشقم
هیونجین: باشه (اونم لپشو بوس کرد)
که یهو زنگ تفریح خورد رفتند کلاس
بچه ها داشتند شادی میکردند چون این زنگ زنگ ورزش بود و معلم ورزش وارد شد و گفت: اروم قمقمه هاتون رو بگیرید و بدون سر و صدا وارد حیاط شید.
بچه هم اروم رفتند حیاط
هیون ات هم باهم.
معلم ورزش هم اومد 🎀
معلم ورزش : خب بچه ها امروز باید تیم بشین چون 20 نفرین دوتا سرگروه انتخاب میکنم و هر کدوم ده تاشو باید انتخاب کنه. خب بزار ببینم کی سرگروه شع
(خب هیونجین سرگروه اول )
و
(لیسا سرگروه دوم )
نویسنده: چه کسایی هم انتخاب کرد الان باید ات رو نصف کنند 😂👌
خب اول........ هیونجین انتخاب کنه😁
هیونجین یک ایولی گفت و گفت:
هیونجین: ات
معلم ورزش: خب لیسا
لیسا: مینهو
هیونجین: هان
لیسا: چانگ بین
هیونجین: ام خب
(همینجوری انتخاب مرده بودند که بین روزا و سونگمین بود و سونگمین ضعیفه)
هیونجین: سونگمین
لیسا: اوفف روزا
معلم ورزش خب وسطی بازی میکنیم و بچه ها دست جیغ و هورا میکردند😂👌( مثل ما)
(خب سرگروه با سرگروه سنگ کاغد قیچی باید میکردند که هرکی برد میره وسط )
ویو هیونجین و لیسا:
هیونجین : میبرم لیسا خانم
لیسا: نخیرم من میبرم 😏
سنگ. کاغذ. قیچی
(هیون برد 👌🤣)
لیسا: اه اه عهههه
هیونجین: ( خنده)
معلم ورزش خب بازی رو شروع کنید 😃
گروه هیون وسط
گروه لیسا برای زدن
یک دو سه( سوت)
لیسا یک دونه زد ولی به هیچکی نخورد دومی اونا بود که میخواست دقیقا هدف رو روی ات بگیره ات. هم حواسش نبود که یهو توپ و دید خورد تو صورتش و افتاد و معلم گفت:
معلم ورزش: خانم روزا یک کارت زد میگیری چون نباید دقیقا روی صورت بزنی
روزا: اخه خانم معلم من از قصد نزدم( عشوه و ناز) نویسنده: خود پیکمی
ات که داشت از دماغش خون میومد و هیون بغلش کرد و گفت به معلم:
هیونجین: خانم من بیاد ببرمش اتاق بهداشت دماغش داره خون میاد( نگران)
لیسا: م منم میام( چش غره به روزا و نگران)
دویدن و رفت سمت هیون ات 🎀
لیسا : ات حالت خوبه ببخشید من بجای روزا میگم ببخشید درد داره؟
ات: ا اره( بغض)
هیونجین: ملکه قلبم بغض نکن رسیدیم
پایان
- ۸۶۶
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط