{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از یجا به بعد انقدر بی اعتماد میشی که دیگه تمایل نداری به

از یجا به بعد انقدر بی اعتماد میشی که دیگه تمایل نداری به باور کردن کسی حتی نزدیکترین آدمای زندگیت و دقیقا همونجاست که قدرِ تنها بودن رو میدونی ، رفتی و با رفتن تنها ترین آدم ِ این شهر شدم ، تو تاریکی ها تنها خودم بلند شدم ، قوی موندم این قوی بودن راست نیست مشخصه نقاب گذاشتم ؟ بعضی وقتا نیازه تظاهر کردن به شاد بودن به قوی بودن به تنها نبودن و خب اما بعضی وقتا این تنهایی کلی درس بهت میده ، کلی آرزو به خاطرت میاره ، کلی رویارو برات به حقیقت می پیونده ، دیر اومدی ولی زود صاحبِ قلبِ ترک خوردم شدی ، تیکه هاشو بهم مثل یه پازل چسبوندی اما، با رفتنت پازل تیکه هاشو گم کرد
تیکه هاش نه دیگه پیدا شد ، نه پرستاری بود که بهم بچسبوندتشون، ! . .
اینجا بود که فهمیدم تنهایی خیلی بهتر از با بعضیا بودنه ؛
پ.ی
دیدگاه ها (۰)

Part ¹

سلامم راستش این پستای آخرمه و دیگه قرار نیست یه مدت پست بزار...

کپ چک آیدی بقیه برنامه هام هست

I'm not jealous part 53خلاصه پدربزرگت به حدی به دایی بزرگت ا...

رمان جونگکوک (چشمان خمار)

حاجی بعضیاتون واقعا مسخره اید🤣جدیدا توی کامیونیتی خیلی تریس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط