از یجا به بعد انقدر بی اعتماد میشی که دیگه تمایل نداری به

از یجا به بعد انقدر بی اعتماد میشی که دیگه تمایل نداری به

از یجا به بعد انقدر بی اعتماد میشی که دیگه تمایل نداری به باور کردن کسی حتی نزدیکترین آدمای زندگیت و دقیقا همونجاست که قدرِ تنها بودن رو میدونی ، رفتی و با رفتن تنها ترین آدم ِ این شهر شدم ، تو تاریکی ها تنها خودم بلند شدم ، قوی موندم این قوی بودن راست نیست مشخصه نقاب گذاشتم ؟ بعضی وقتا نیازه تظاهر کردن به شاد بودن به قوی بودن به تنها نبودن و خب اما بعضی وقتا این تنهایی کلی درس بهت میده ، کلی آرزو به خاطرت میاره ، کلی رویارو برات به حقیقت می پیونده ، دیر اومدی ولی زود صاحبِ قلبِ ترک خوردم شدی ، تیکه هاشو بهم مثل یه پازل چسبوندی اما، با رفتنت پازل تیکه هاشو گم کرد
تیکه هاش نه دیگه پیدا شد ، نه پرستاری بود که بهم بچسبوندتشون، ! . .
اینجا بود که فهمیدم تنهایی خیلی بهتر از با بعضیا بودنه ؛
پ.ی
دیدگاه ها (۰)

سلامم راستش این پستای آخرمه و دیگه قرار نیست یه مدت پست بزار...

کپ چک آیدی بقیه برنامه هام هست

رمان جونگکوک (چشمان خمار)

حاجی بعضیاتون واقعا مسخره اید🤣جدیدا توی کامیونیتی خیلی تریس ...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:④پدرم گفت دست‌هاشو تو هم گره زد: «بله ژنرال ...

بچه که بودم خیلی لواشک آلو دوست داشتم، برای همین تابستون که ...

فیک تهیونگ

پارت ۱ ویو ا.ت پرده ی اتاق رو کنار زدم و گذاشتم نور خورشید آ...

پری کوچولوی منپارت ۸ویو روز عقدته: توی محضر بودیم کوک دستمو ...

I'm not jealous part 59با بغض لب زد _این حرف آخرته؟لعنتی کاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط