{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی

[وقتی هم معلمته هم دوست‌پسرت..]

_________________________

گوشیمو از کولم در آوردم و نگاهی بهش کردم پیام از جیمین بود زود صفحه چت رو باز کردم

"_ا/ت کجایی کلاس شروع شده

وای بدبخت شدم نگاهی به دور اطراف کردم هیچ راهی نبود که بتونم وارد دانشگاه بشم زود به جیمین پیام دادم

" +من... من دیر رسیدم الان پشت در دانشگام در بسته

دکمه ارسال زدم چند دقیقه بعد گوشیم پیام اومد جیمین بود

"_منتظر بمون الان میام در باز کنم

نفس راحتی کشیدم

" +آخيش...

به جیمین پیام دادم

"+باشه

گوشیمو داخل کولم گذاشتم و کنار دیوار وایسادم


" ویو چند دقیقه بعد "

همین جوری وایساده بودم که در دانشگاه باز شد

" _ا/ت بیا تو

زود وارد دانشگاه شدم جیمین دستمو گرفت برد پشت دانشگاه جایی که وسایل یا میز صندلی خراب کهنه میندازن

"_چرا انقدر دیر کردی

" +شب دیر خوابیدم دیگه امروز نتونستم زود بلد شم

جیمین سرمو بوسید و دستاشو روی سرم کشید

"_باشه فدات شم اشکالی نداره ولی دیگه تکرار نشه

سرمو تکون دادم

" +باشه

"_برو سر کلاس منم چند دقیقه بعد از تو میام

" +باشه

قبل از اینکه برم محکم جیمین رو بغل کردم

"+دلم برات تنگ شده بود

" _آخ دختر بابایی منم دلم برات تنگ شده بود

از بغل جیمین بیرون اومدم و چند قدم عقب رفتم

"+خداحافظ

جیمین دستاشو تکون داد

" _خداحافظ

سرمو چرخوندم و با سرعت دویدم سمت کلاس

وارد کلاس شدم همه بچه ها روی صندلی نشسته بودن و آقایی جون هو در حال درس دادن بود

" +ببخشید..

آقایی جون هو سرشو طرف من کرد

جون هو:ا/ت چرا انقدر دیر کردی

سرمو انداختم پایین

"+ببخشید استاد خواب موندم

جون هو:بیا داخل.... دیگه هم تکرار نشه

"+چشم

وارد کلاس شدم و روی صندلیم کنار مین هو نشستم (بچه ها مین هو همون پسره مو مشکی داخل کاور هستش)


[علامت مین هو"&]

" & ا/ت چرا دیر اومدی
"&خیلی منتظرت بودم
" & دلم برات خیلی تنگ شده بود

پسره اسکل هیز پشت سره هم حرف میزنه آخه به تو چه

" +مین هو به تو چه ها

" & دختر وحشی قشنگم من دوست ندارم فقط نگرانت بودم همین

"+لازم نکرده نگران من باشی
" +فقط دست از سرم بردار کافیه

که یهو استاد بلد گفت

جون هو:دارن چی میگین مگه نمی بینین دارم درس میدم ساکت

بعد حرف استاد دیگه حرف نزدم دعوا نکردم و به درس گوش دادم


[فلش بک به آخر کلاس]

جون هو :همگی فهمیدین چی شد..؟

همه بچه ها بله گفتن ولی من هیچی یاد نگرفته بودم

جون هو:خوبه زنگ بعدی اقایی پارک گفتن بیاین سالن اصلی

با شنیدن آقای پارک قلبم وایساد تنها انگیزه ای که من میام دانشگاه بخاطر دیدن جیمینه

لبخندی زدم استاد از کلاس خارج شد از روی صندلی بلد شودم تا میخواستم از کلاس خارج بشم صدای یکی بلد شود

________________________

خب بچه ها یک مهر یعنی امروز که چهار شنبه هست من نرفتم مدرسه🌿✨🎉 چون تعطیل بود خداروشکر خیلی خوشحالم بخدا ✨☘️مطمئنم همه الان مدرسه هستن آپلود این پارت ساعت 11:51 دقیقه هست 💞
دیدگاه ها (۱۷)

چند پارتی

[وقتی هم معلمته هم دوست‌پسرت...]______________________تقریبا...

چند پارتی

چند پارتی

چند پارتی

رمان تهیونگ

رمان :«پسر عموی جذابم»part:4ویو «سلین»که مدیر گفت :-بفرمایید...

رمان تهیونگ

چند پارتی

چند پارتی

چند پارتی

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط