خیلی‌دلتنگ‌عباس‌شده‌بودمبعضی

خیلی‌دلتنگ‌عباس‌شده‌بودم؛بعضی‌

خیلی‌دلتنگ‌عباس‌شده‌بودم؛بعضی‌
وقتا‌ همینجوری‌داخل‌خونه‌صداش‌
میزدم..یه شب‌اومدتوخوابم‌باهمون‌
لبخند همیشگیش‌بهش‌گفتم‌عباس‌تو
کجایی‌دلم‌برات‌ تنگ‌شده پسرم..گفت:من‌شهیدشدم‌
مگه‌نمیدونی‌خدا گلچینه!
گفتم‌الان‌کجایی:
گفت:«پیش‌امام‌حسین؏.....❤️‍🩹!»
مادر بزرگ شهیدعباس‌دانشگر
#شهید_عباس_دانشگر |
#داداش_عباس
دیدگاه ها (۰)

DESTINY#برگ_۱ویو ات بعد از دوسال بازگشت به سئول و کشور خودم ...

رفتار سرد

آرزوی شهادت شهیدعباس دانشگردراربعین حسینی سال۹۴ولادت:۱۸اردیب...

in your eyes

رمان یک عاشقانه بی صدا :)!پارت۷.روی تخت بودم هیچکسی دورم نبو...

ازدواج از پیش تعیین شده( پارت۲۱)% خانم خبر رسیده آقای جعون ی...

اولین نگاه_𝗽𝗮𝗿𝘁𝟲بلخره کسیو در آغوش گرفتم که آرزو داشتم دوبار...

#رمان‌دختری‌به‌نام‌مهرانا..🎀 #پارت‌هفتم🎐🎐

part 40 اتمین وو ادرسو داد منم از اعمارت یجوری رفتم بیرون که...

فیک عشقه زیبا پارت 32ویو ات : صبح بیدارشدم دیدم جونکوک خوابه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط