هعییی روزگار تف با ط

هعییی روزگار تف با ط 🗿💔🚶🏻‍♀️

خب بذارین یه توضیحی بدم
مامان بابای من از اون دسته آدمان که تازه آخر شهریور یادشون میاد تابستونه و باید بریم مسافرت و همین باعث شد چهارشنبه نصف شبی بزنیم به دل جاده و من تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که اون ماشین شوتی هایی که ویژ ویژ از کنارمون رد میشدنو بشمرم 🗿☕ آره خلاصه وقت نکردم دیگه ولی خب اون چپتر هفته ی قبلش رو تا قبل مدارس میذارم
و بعله مدارس هعییی روزگار اینم شانس گوهه ماس دیگه یه هفته دیگه باید پاشیم بریم امتحان آغازین بدیم 🗿 بابا آخه ینی چیییی تابستون بود این اصن؟ من هنو تو فاز سرمای زمستون پارسالم حالا پاییز شده؟ تف
حالا درمورد چگونگی ادامه دادن وبتون توی پستای بعدی میگم باید ببینم در چه وضعه برنامه کلاسیم
خب خداسعدی 🗿☕💔🚶🏻‍♀️
دیدگاه ها (۲۳)

My dady پارت③ خب اگه سانا پرسید به کای میگم، آرههه. خب اصن ب...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 3لیویا ويومينهو : رس...

بچه ها،حالم جدی محبوبهمن شیش سال ابتداییم رو یه مدرسه دولتی ...

بریم برای رمان 🥺🌺لتس گو(این پارت طولانیه گوگولی ها🥹🌺 ببنید چ...

پارت 46 رمان عشق مدرسه ای ات: اله هیونجین: باشه پس من برم گر...

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

دختر بابایی پارت هفده

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "48""ویو پارک آنجلینا"چند ...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p3 اخر(چند شب بعد)کم ک...

THE FIRST KISSPART: 9رفتم بیرون بار به دیوار بار تکیه دادم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط