مهسا پیام داد. پیامی که بغض و اشک از واژه واژه اش می‌چکید

مهسا پیام داد. پیامی که بغض و اشک از واژه واژه اش می‌چکید. جمله اش که سنگینی یک درد عمیق را منتقل می‌کرد:
الهام جان! تو که فلسفه خوندی و خیلی میدونی، واقعا خدا به معنای یکی دیگه نه به معنای خود ما وجود داره یا سرکاریم؟ من دیگه خسته شدم...
یک سوال ساده فلسفی بود. شاید اولین سوال که در الهیات به معنی الاخص جواب می‌دهند.
آقای جوادی آملی کتابی دارد درباره براهین اثبات وجود خدا که فکر میکنم تمام ادله مطرح شده در اثبات وجود خدا را آورده و نقد و بررسی کرده است.
از این دست کتاب ها کم نیستند اما سؤال اینجاست که با وجود اینهمه دلیل عقلی و نقلی بر وجود خدا چه می شود که انسان بعد از یک عمر نماز و روزه و عبادت تازه می‌رسد به پله اول خداپرستی یعنی سوال از اصل وجود خدا؟!
مواجه با رنج، کجای ایمان آدم را نشانه میگیرد؟
کدام خلأ در باور آدم را به این پرسش اولیه بر می‌گرداند ؟
آیا آن چه از خدا به ما گفته اند و شنیده ایم بیشتر شبیه به غول چراغ جادو نیست؟
در جواب مهسا یک جمله نوشتم:
اگر من بگویم خدا وجود دارد مشکل حل می شود؟!
#خدا
#توحید
#باور #ایمان #یقین #رنج #زندگی
دیدگاه ها (۵)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :مشهور است که شخصیتی دا...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :توّاب اسم حق تعالی می‌...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :و هم چنین قلب را موهبت ...

آشنایی با کتاب

»»» آیه ی روز :**************(ارسال شده توسط برنامه ی «قلم ق...

سروده‌ی «باید برخاست» با مداحی محسن محمدی پناه نمونه‌ای از پ...

My lovely neighbor part : 83

خداناباوری یا بی خدایی یا خدا انکاری (به انگلیسی: Atheism)، ...

اثبات وجود خدا

#توکل_بخدا_خدا_بزرگدر همه‌ی کارها به خدا توکل می‌کرد. توکلی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط