{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی (درخواستی)

[وقتی بدون اجازش موهاتو رنگ میکنی و... ..]

The End of the Final Part✨🧸

_________________________________


یهو صدای تهیونگ از طبقه بالا داخل سالن اومد

" _دخترم... عشق بابا

با شنیدن صدای تهیونگ قلبم تند تند زد سرفه الکی کردم و موهامو مرطب کردم دستی روی دامنم کشیدم و رفتم. سمت در

" _ا/ت

دستمو سمت دستگیره در بردم کشیدم در اتاق باز کردم و از اتاق اومدم بیرون با قدم های آروم از پله ها یکی یکی اومدم پایین

" +تهی... تهیونگ

رفتم سمت سالن و دستامو پشت کمرم بردم روبه روی مبلی که تهیونگ نشسته بود وایسادم
تهیونگ سرشو بالا آورد و با لبخند نگام کرد ولی همین که چشمش به موهام افتاد لبخندش محو شد

چند ثانیه بدون هیچ حرفی بهم خیره موند
بعد آروم گوشیشو روی میز گذاشت و از جاش بلند شد

"_ا/ت..

" +بله.......

تهیونگ با اخم به موهام نگاه کرد و بعد چشمش رو به چشمام دوخت

"_ این چیه(یکم بلند)

لبخند مصنوعی زدم و دستامو پشت کمرم قایم کردم

" +چیزه...

هیچی نگفتم و. سرمو انداختم پایین
تهیونگ با ناباوری خندید و یه قدم بهم نزدیک شد

"_ موهات چرا صورتیه

لبخندم کم کم محو شد و نگاهمو ازش دزدیدم

"+خبببب....

"_ خب چیه؟

نفس عمیقی کشیدم و یک قدم عقب رفتم نفس عمیقی کشیدم

" +من دوست داشتم موهامو رنگ کنم
"+من که نمیتونم بخاطر تو از رنگی به این قشنگی بگذرم دوست داشتم موهامو رنگ کردم

بعد حرفم دویدم و با سرعت رفتم سمت در اتاق

" _ا/ت... با توهم ا/ت(داد)

بدون توجه به حرفش وارد اتاق شدم و در اتاق بستم قفل کردم......
خودمو انداختم روی تخت و به سقف خیره شدم
دستمو گذاشتم روی قلبم تند تند میزد......
چشمامو روی هم گذاشتم که صدای در اتاق اومد

" تق
"تق
" تق

"_باز کن در رو

" +نه...

"_میگم باز کن

نمیتونستم مقاومت کنم آروم از روی تخت بلند شدم و رفتم سمت در
دستمو گذاشتم روی کلید و قفل رو باز کردم
و در اتاق باز کردم

تهیونگ رویه روم بود دستاش تو جیب شلوار مشکیش بود با چشمای خمار و اعصبی داشت نگام میکردم
وارد اتاق شد و در بست چند قدم جلو اومد جوری که خوردم به دیوار بشت سرم

تهیونگ درست روبه روم وایساده بود خیلی نزدیک بود چشمامو بستم

یهو دستی روی موهام حس کردم آروم چشمامو باز کردم تهیونگ داشتن با موهام بازی می‌کرد

"_چرا بهم نگفتی و بدون اجازم موهاتو رنگ کردی

" +میدونستم اجازه نمیدی

"_هوم.... بخاطر همین گفتی برم رنگ کنم بعدا به تهیونگ میگم
" _آره..؟

آروم سرمو تکون دادم

"_وای چقدر پرو تایید هم میکنی

تهیونگ نشست روی تخت و با دستاش اشاره کردم به پاهاش

" _بیا

"+ها...؟

تهیونگ چند تا با دست ضربه زد به پاش

" _بیا گفتم

آروم رفتم سمتش و روی پاش نشستم
تهیونگ با دست روی رون پام می‌کشید سرشو برد داخل موهام و چند بار بو کشید

"_دیگه نبینم بدون اجازه من دست بزنی به موهات
" _فهمیدی؟

"+آره..

" _هوم... خوبه

"+تهیونگ
"+موهام خوشگله

تهیونگ خنده ای کرد و دستاشو روی موهام کشید

"_خوشگل شده...

خندم پررنگ شد سرمو روی سینه تهیونگ گذاشتم و چشمامو بستم

شاید گاهی با شیطنت هام عصبانیش میکردم ولی میدونستم پشت تمام اخم هاش یه قلب مهربون هست که بیشتر از هر چیزی منو دوست داره

من خوشبخت بودم چون کنار مردی زندگی میکردم که آغوشش امن ترین جای دنیا برام بود
و حالا توی آغوشش با موهای صورتی جدیدم لبخند میزدم و از ته قلبم احساس خوشبختی میکردم


(پایان)(The End)

__________________________

خب اینم پارت آخر این چند پارتی 🎀
اومدوارم خوشتون اومده باشه 🎀🧸
دیدگاه ها (۲۷)

چند پارتی (درخواستی)

پارت ۴۰

چند پارتی (درخواستی)

چند پارتی

سرنوشت(ویو من)اون شب اصلاً نتونستم بخوابم...هر بار چشمامو می...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۳🦋)✥(ویو لوین کاترین)ده دقیقه شده بود که به ک...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_34با دیدن من اخمی بین ابرو ه...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

کپشننننننننننن لطفااا😌🎀عروسک من😈🔞پارت شصت و شش +باشه لبخندی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط