هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_34
با دیدن من اخمی بین ابرو هاش نشست سریع از روی زن بلند شد سریع فرار کردم تو اتاقم دستمو گذاشتم رو قلبم ..
ضربان قلبم از ترس روی هزار میزد ..
ترسیده در اتاقو قفل کردم ..
دستگیره در که بالا پایین شد زهرم از ترس آب شد ..
_چرا قفلش کردی احمق!
کاریت ندارم بیا بیرون
لرزون لب زدم :
+ م..من..چ..چی..چیزی ندی..دم!
کلافه مشتی به در زد
_نمیخواستم اذیت بشی !
پناه درو باز کن حرف بزنیم ..
ترسیده دستم روی کلید نشست ..
اگر در باز میشد منو میزد چی ؟
هقی زدم
+نمیخامم تو منو میزنی !
عصبی شد
_مگه دلم میاد ؟ درو باز کن پناه عصبیم نکن
ترسیده کلید رو چرخوندم در که باز شد اهورا بی حرف اومد داخل اتاق ..
+ باور کن دارم راست میگم من چیزی ندیدم!!
ترسیده تند تند حرف زدم ..
اخمی بین ابرو هاش نشست
_پناه این دفعه بخوای فضولی کنی و جایی سرک بکشی خفت میکنم!
فهمیدی دختر خوب؟
ترسیده تند تند سرمو تکون دادم
نشست رو تخت که با خجالت نگاهش کردم
+میشه برید اتاق خودتون من می‌خوام بخوابم !
نیشخندی زد
_نه راحتم!
روی تخت دراز کشید دستم کشید افتادم روش پتو رو کشید رومون چراغ خواب رو خاموش کرد ..
خواستم اعتراض کنم که اخمی کرد ..
ترسیده چشامو بستم دستش آروم روی موهام بالا پایین میشد
دیدگاه ها (۱۵)

وقتی بچه دارین ولی . ....هوفی کشیدم، جیغ دوباره ی سول بلند ...

پارت ۴۰

ادامه سناریو

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 226♡⁠。⁠)⁩با شرم...

برده عمارت جئون

پارت یک از زبان نویسنده صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده...

چند پارتی (درخواستی)

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

+نه بابا اخه ببی ( بوق بوق گوشی رو قطع کرد) دید ات وای چکار...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط