کپشننننننننننن لطفااا😌🎀
کپشننننننننننن لطفااا😌🎀
عروسک من😈🔞
پارت شصت و شش
+باشه
لبخندی زد و و اون پارچه مشکی دور چشمام بست .
...
از ماشین بیرون شدیم باد سردی میوزید خیلی سرد بود
تو آغوشش بودم سنگ بود سنگای ریز میزه زیر پاهام
وایسادیم پشت سرم وایساد تن گرمش اون سرما رو از بین میبرد
آروش کنار گوشم لب برچید
-اماده ای
سرمو تکون دادم یه دلهره کوچیک تو دلم بود
اون گره رو باز کرد و انداخت یه طرف چشمامو آروم باز کردم با دیدن پایین جیغ خفه ای کشیدم و رفتم بغلش
+روانیی من از ارتفاع میترسم خوب
دست گنده اش روی موهام کشید و کنار گوشم لب برچید
-عروسک
با هق هق یهویی لب برچیدم
+منو از اینجا ببر
بوسه ای روی موهام زد دیونه مریض
-چشماتو باز کن
+میترسمم
"چند سال قبل"
+بابا بابا من میتلسمم
موهامو محکم گرفت و میکشید
-این چه کاری بود جلو چشمای زنم کردی هااانن
تنبیه میشیی
منو برد سمت بالکن طبقه بیستم بودیم
سرمو کوبید به میله آهنی جیغی کشیدم منو نزدیک کرد
با ترسیدن لب برچیدم
+بابایی ترو ترو خدا
-بگو غلط کردم بگو گوه خوردم
+غلط کردم غلط کردم
خندید و ....
"زمان حال"
چشمامو باز کردم نگاه چشمای قهوییش کردم
+میترسم میترسمم
بوسه ای روی لبام زد
-ببین واست تاب درست کردم
حرصی لب برچیدم
+دیونه
قهقه ای زد که انگار صداش تو کل روسیه پیچید
#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی
پووووف حرفی ندارم
عروسک من😈🔞
پارت شصت و شش
+باشه
لبخندی زد و و اون پارچه مشکی دور چشمام بست .
...
از ماشین بیرون شدیم باد سردی میوزید خیلی سرد بود
تو آغوشش بودم سنگ بود سنگای ریز میزه زیر پاهام
وایسادیم پشت سرم وایساد تن گرمش اون سرما رو از بین میبرد
آروش کنار گوشم لب برچید
-اماده ای
سرمو تکون دادم یه دلهره کوچیک تو دلم بود
اون گره رو باز کرد و انداخت یه طرف چشمامو آروم باز کردم با دیدن پایین جیغ خفه ای کشیدم و رفتم بغلش
+روانیی من از ارتفاع میترسم خوب
دست گنده اش روی موهام کشید و کنار گوشم لب برچید
-عروسک
با هق هق یهویی لب برچیدم
+منو از اینجا ببر
بوسه ای روی موهام زد دیونه مریض
-چشماتو باز کن
+میترسمم
"چند سال قبل"
+بابا بابا من میتلسمم
موهامو محکم گرفت و میکشید
-این چه کاری بود جلو چشمای زنم کردی هااانن
تنبیه میشیی
منو برد سمت بالکن طبقه بیستم بودیم
سرمو کوبید به میله آهنی جیغی کشیدم منو نزدیک کرد
با ترسیدن لب برچیدم
+بابایی ترو ترو خدا
-بگو غلط کردم بگو گوه خوردم
+غلط کردم غلط کردم
خندید و ....
"زمان حال"
چشمامو باز کردم نگاه چشمای قهوییش کردم
+میترسم میترسمم
بوسه ای روی لبام زد
-ببین واست تاب درست کردم
حرصی لب برچیدم
+دیونه
قهقه ای زد که انگار صداش تو کل روسیه پیچید
#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی
پووووف حرفی ندارم
- ۶۲۹
- ۱۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط