{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part ⁷

part ⁷

جونگکوک: م.....*پریدن وسط حرفش

ب.ج: تو اصن میدونی که گوهی خوردیی؟؟؟

م.ج: من تورو اینطوری تربیت کردمم؟؟؟

م.ت: آبروی خاندان و بردین میدونستیی؟؟؟

ب.ت: ما خواستیم شما ازدواج کنید تا آبروی خاندان حفظ شهه

ب.ج: اصن اون ورپریده کی بودد؟؟؟

*همه ی حرفا با داد

ویو ات:

دیدم همه ریختن سر جونگکوک و از قیافه جونگکوک معلوم بود استرس گرفته
مونده بودم با خانوادم بگم که جونگکوک من و خدمتکار کرده و کتکم میزنه یا از جونگکوک دفاع کنم
شاید فکر کنید که چرا باید ازش دفاع کنم اون من و زده ولی باید بگم من از اول عاشق جونگکوک بودم، میدونستم این عشقم یه طرفست و دارم قربانی این عشق میشم اما مگه عشق حالیش میشه؟ واسه همین وقتی داشت کتکم میزد چیزی نمیگفتم(اوخیی🥲)

تصمیم گرفتم از جونگکوک دفاع کنم پس گفتم:

(علامت هارو یادتونه دیگه؟)

-: باباااااا ما فقط یه شوخی کردیمم(خنده فیک)

ب.ج: چیی؟ * آروم

ب.ت: چیمیگی دختر؟

م.ت: زده به سرت؟

م.ج: معلوم هست چی میگین شوخیه چیی؟

نگاه های سنگین جونگکوک و رو خودم حس کردم فهمیدم شک شده پس ادامه دادم..

-: من و جونگکوک خواستیم فقط یکم سر به سرتون بزاریم( خنده فیک)مگه جونگکوک؟(نگاه به جونگکوک، خنده فیک)

+: عا....عاره خواستیم یکم باهاتون شوخی کنیم(خیلی فیک تابلو)

-: ما رفتیم و یه دختره رو آوردیم که بیاد نقش بازی کنه و بعد از تموم شدن عروسی رفتیم عقد خونه و عقد کردیم(خنده فیک*این کار و نکردن!

* دوستان این و بگم که اون دختره که جونگکوک باهاش ازدواج کرد الان خونه مامان بابای خودشه و اینجا نیست و جونگکوک بهش گفت نیاد خونه


بعد از اینکه ات این حرف و زد جونگکوک سریع تاییدش کرد و بعد دستشونو آوردن بالا و حقشونو نشون دادن

خانواده ها شک کرده بودن می‌دونستن یه جای کار میلنگه اما بیخیال شدن



هیچکس نمی‌دونست که پشت اون خنده ها چه حقیقتی پنهان شده..🥲
دیدگاه ها (۱۹)

marry without love part 2

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 48ویوی ا. تصدای زن دوباره از ط...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ناخوداگاه دوییدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط