پارت ۲۶ — «رازِ رها»
پارت ۲۶ — «رازِ رها»
چند دقیقه گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد.
جونگکوک بالاخره طاقت نیاورد.
جونگکوک: «خب؟»
رها: «خب چی؟»
جونگکوک: «گفتی چند دقیقه دیگه میفهمیم!»
رها خیلی خونسرد گفت: «گفتم؟ یادم نیست.»
آ.ت زد زیر خنده: «جونگکوک، باختی.»
تهیونگ: «رها خیلی حرفهای بازی میکنه.»
جونگکوک با شک نگاهش کرد: «یه چیزی میدونی که ما نمیدونیم.»
رها: «شاید.»
جونگکوک: «رها!»
رها ناگهان از جاش بلند شد و رفت سمت اتاق.
جونگکوک: «کجا میری؟»
رها: «یه چیزی بیارم.»
جونگکوک هم دنبالش رفت.
رها برگشت و گفت: «تو اینجا بمون.»
جونگکوک: «چرا؟»
رها: «چون اگه بیای، نقشهام خراب میشه.»
جونگکوک: «پس معلوم شد نقشه داری!»
رها سریع در اتاق رو بست.
آ.ت رو به تهیونگ گفت: «فکر کنم این دفعه جونگکوک واقعاً کنجکاو شده.»
تهیونگ: «منم.»
چند لحظه بعد در باز شد.
رها بیرون اومد و یک پاکت دستش بود.
جونگکوک: «اون چیه؟»
رها پاکت رو پشتش قایم کرد.
«یه چیزی که قراره امشب همهمون رو غافلگیر کنه.»
جونگکوک: «من از غافلگیری خوشم نمیاد.»
رها لبخند زد.
«پس امشب قراره خیلی بهت خوش بگذره.»
چند دقیقه گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد.
جونگکوک بالاخره طاقت نیاورد.
جونگکوک: «خب؟»
رها: «خب چی؟»
جونگکوک: «گفتی چند دقیقه دیگه میفهمیم!»
رها خیلی خونسرد گفت: «گفتم؟ یادم نیست.»
آ.ت زد زیر خنده: «جونگکوک، باختی.»
تهیونگ: «رها خیلی حرفهای بازی میکنه.»
جونگکوک با شک نگاهش کرد: «یه چیزی میدونی که ما نمیدونیم.»
رها: «شاید.»
جونگکوک: «رها!»
رها ناگهان از جاش بلند شد و رفت سمت اتاق.
جونگکوک: «کجا میری؟»
رها: «یه چیزی بیارم.»
جونگکوک هم دنبالش رفت.
رها برگشت و گفت: «تو اینجا بمون.»
جونگکوک: «چرا؟»
رها: «چون اگه بیای، نقشهام خراب میشه.»
جونگکوک: «پس معلوم شد نقشه داری!»
رها سریع در اتاق رو بست.
آ.ت رو به تهیونگ گفت: «فکر کنم این دفعه جونگکوک واقعاً کنجکاو شده.»
تهیونگ: «منم.»
چند لحظه بعد در باز شد.
رها بیرون اومد و یک پاکت دستش بود.
جونگکوک: «اون چیه؟»
رها پاکت رو پشتش قایم کرد.
«یه چیزی که قراره امشب همهمون رو غافلگیر کنه.»
جونگکوک: «من از غافلگیری خوشم نمیاد.»
رها لبخند زد.
«پس امشب قراره خیلی بهت خوش بگذره.»
- ۶۳
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط